ی

موم

مور ییا یی

ار و

3 3

زر

4 رز

سر

هه ۳۳|

کر ۳ ۳ ٩ ۳‏ ان

2 روا ان‌واوبا رساری

تألیف کم ۶ و رم ی صورتر

استاد دانشگاه طهران

کجحت شماده ۱ 1 «_ در دفمر‌مخصوص کنّابحا نه ملی به رت سمل و ارت ۵ ۳۸۸۷۱

تهران ۱۳۸ ا نتشارات" آبن‌سینا

رساله‌ای که اینکث مورد مطالعه دانشمندان و دانشجویان فرزانه رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه قرارمیگیرد در باره" تجلی عرفان در ادبیات کشور عزز ما رشته حرر درآمده‌است . علت نگارش این رساله آن بوده‌است که سافا در هنگام تدریس سنجش ادبیات و محث درباره شعر در ان فکر بوده‌ام که ادبیات فارسی بان معنی ومنهو م خاصی که در دنیای امروز مورد توجه تدن‌شناسان هوشنداست دره‌عرضص مطالعهٌ شیفتگان آثار ادد اران قرار نگرفته و عادت ران بوده است که ادبیات را مخژی از تارمم سیاسی و اجهاعی یاقسمتی ازصرف و تحو و معالی و بیان بشناسند و اشعار نغز گویند کان فارمی زبان را شاهد استعال کلات ودامنه" اطلاق آنها قفرار دهند و فرهنگت لغات‌را با آن اشعار بیارایند و عنظور اساسی حلق شعر که شادمان ساختن مردم وتاطیف ذوق و قرحه" زیبانی‌پسند آنما باشد چندان توجه نشده است . ادپیات بدون‌تر دید باجام‌دادن هرگونه خدمتی توانا ونیر ومنداست وهردانشمند زبان شناس و مورخ يا فیلسونی از خوان بیدریغ آن نصیب فراوان برده است . حیی گاهی نیز آنما که ریزه خوار ادبند گویندگان اشعار لطیت و روح نواز را متوم ساخته‌اند که وظیفهٌ اصلی خویش را که همان محث در موضوعات فلستی با نشان دادن معالی کلات و روشن ساختن معای صرف و محو است فراموش کرده و به بیان احساسات و میل شدید و الاب باطن خود رداخته و از جرکه"

تجلی عرفان در ادییات ایران

سس

خادمان وافعی دور افتاده و رای خود اهمیت و اعنبار و ارج و بای حدا کانه قائل شده‌اند . اما اکر شعر وظیفه‌ای در جهان حیات داشته باشد همان‌است که از بکسوی اندیشه‌های دروی‌شاعر را که بیش از دیگران ازعالی که در آن وارداست متأنراست با کلای که ذوق هنرمند وی دست چی کرده یوش شیفتکان ومشتاقان برساند » و از سوی دیگر شنوندگان را چنانکه سعدی فرمود حالت و طرب بیاورد و اگر این دو وظیفه اصبل مورد توجه سراینده قرار نگرد آنچه میسراید شعر نبست دلکه کلام منظوی‌است که تفاوت آن با نثر همان آهنگث و محر و قافیه" آنست . برای اینکه شعر از این نظر که گفته شد مورد تجزیه و محلیل قرار گیرد باید رویه‌ای‌را ر گزید که تها بشعر ازآن نظر که شعراست واز ذوق گوبنده سر جشمه گرفته توجه شود و نه از آن نظ رکه محشی از قواعد و قوانن عروض را ماهرانه بکار بسته با صنایع بدیعی از تشبیه و استعاره و تجنیس و جز آنها را استادانه درشعر خویش گنجانیده و یا بتوصیف و ستایش طبیعت چنانکه نقاشان م‌کنند برداخته است . تا کنون حت درباره* ادبیات بدوطریق بعمل میآمده‌است : طریق خست آن بوده‌است که سرایندگان یکایک معرض‌مطالعه واقع میشده وپس از تحقیق درباره" تار ‏ ولادت ومرگ ومعاصران آنها به‌حث در افکار وعقایدشان میبر داخته وخشی از اشعار آنبارا زینت مباحث قرار میداده‌اند واین‌طریق که دار ترین و8سودترین آن همان جنگ با متتخبات آثار با تلخیص دیوانبا و حی قصاید و غزضاست پژوهنده را مجالی راهبری نکرده و همواره وبرا تابع وفرمانبر ذوق وسلیقه انتخاب کننده ومصنف قرار داده‌است . طریق دوم آن بوده‌است که ادییات‌را بدوره‌های حتلف تقسیم میکر دند و وقایم سیاسی و اجتاعی و مذهی آن دوره را بان

مسنمو دند وجون شعر آ یره ادوار حتلف است وشاعر از حیطی که در آن نشو و عا

دییاجه 2

وترببت یافته خارج نبست . تار م2 ادبیات صن شرح وقایم بذ کر وثست آثار شاعر ی‌برداخت و این همان شیوه‌ایست که در تدوین تارخ ادبیات کشور ما رواج داشته است .

هردو طریق فوی مزایا ومحسنات سار دارد ودانشجوی رشته" ادیی از‌طالعه" آنبا سود فراوان میبرد زرا عمن آشنانی باوقایع گوناگونی که درمرزو بوم وی رخ داده با معی آشنا میشود که درتار فکری و روحانی ملل حدمات پسیار گرانانی انجام داده و با طبایعی شور مبشود که بزرکتر و داراتر و روشن‌فکرتر از حود او هستند و ان حشر وآمزش ی آلایش ومنزه وخالی ازشائه هرگونه غرضی است . اما دران روشها نقائصی هم هست که ادبیات محض » یی شعری را که نظور از سرائیدن آن چیزی جز بیان آزمايش معنوی نیست که روان و اندیشه شاعر را تخود مشغول داشته از اهمبت و زسایی و تلف وال میاندازد » ز را در آنصورت از رک غزل با ترائه با توصیف رای آن محظو ظ عیشوم که در آزماش معنو ی گوبنده محو شده و بااو دممسازی پیدا ميکنيم »بلکه غزل یاقصیده رای ان عا لذت میدهد که گوشه‌ای از ژوانای تارج حبات بپشری را در دوره‌ای که با ما فاصاه بسیار دارد پیش ما روشن میکند و سن روان و فریبای گوینده‌ای چبره دست در خاطرمان نقش می‌بندد که گذشته را بوسیلهٌ او بیاد میآورم . ساده‌آنکه دراین طریق حقیق شاعر بش از شعر رای‌ما دارای اهمیت مبشود ومثلا" شناختن گوینده" بزرگه جر اسان رفرا گرفتن معنان روان و دلاشین شاهنامه که موی براندام آدی راست میکند وخوارا جوش میآورد رجحان پیدا میکند . درست مانند آنکه آدی بباغی براز گل و ریاحین دعوت شود و روا گوناگون که بعضی ازآنها نیز مشام جان را نوازش عیدهد نکهت بکدسته گل دماغ بروررا که نظای میگفت درخود مستحیل سازد .

نعص دوم آاست که وفی ادیبات از روی) دور ه های سیاسی تفسم دی

۲ تجلی عرفان در ادبیات ایران

سیب سح سس سس سح سس سس سس سس سس بط

میشود بکث نحو بریدگ و وقفه‌ای درجنیش وسیر دانی و غبرقابل سککون اندیشه‌ها پذهن میآبد و مانند آنست که افکار » ویژه؛ زملنهای مععن ومحدود باشد» در حالیکه سبر معنئوی و اندیشه‌های بشری هرکز متوقف عانده و دریای ذوق همواره فعال و متموج بوده‌است . براسبی که اکر ادییات خالد و اندیشه‌های زرف ویژه" عصر با زمان محدودی باشد ودر دوره دیکر قطع شود عیتوان آنگونه آثار ادثی‌را ویژه" یکث‌سر زمین ومردم‌آن دانست . بنایران ار کشور ما پای رجا ومردم آن اعمّاب همان ابرانیان باستان هستند » اگر اين سقف نیلکون فلکك و کوههای مفرور و پوشیده از برف آن کوتاهی نگرفته و همواره سربلند و با معجر ملون آسمان در عاس بوده‌است و ذوق ارالی از ان ظواهر عام وحود مت شده و اندیشه‌های زرف در مخزش راه یافته‌است بابد تا ان قبه رافراشته و ان کوهسارهای بلند و این هن" وسیع رچاست فکر و ذوق ارائی نیز در کار و فعال باشد . اندیشه‌ها مکن‌است از نظر تطورات زمانه زرف تر شود با جلوه‌ای نون پیدا کند وبادانش روز افزون بشری هم آهنگث گردد ول دوق مردم اران‌زمن همواره متجلل وفیاض می‌ماند و آنچه رنکگ و بوی ابرالی دارد تا آینده‌ای بسیار دور مهان طراوت وجلا و درخحشندگ بای و سرمدی خواهد بود .

از همين نظر ,رای بحث در ادبیات و شناختن لطف و زیبایی و طراوت شعر فارسی رویه دیگری را ضروری یافته‌ام و آن رویه اينکه ادبیات فارمی‌را نه از نظر شاعران و نه از نظر ادوار محتلف تارحی بلکه از نظر موضوعات مورد تحقیق قرار دهم و منظومه‌های ماسی و آشمار غنایی با داستانسرانی ونظار آنرا از آغاز تراوش ذوق اد ارانیان تا عصر امروز بر رسی کنم و تغیبرات يا تطورالی را که در آن رخ داده مطالعه نمائم تا مثلا" معلوم شود شعر جماسی از پیش‌از فردوسی بزرگ و پس‌از وی تا عصر امروز چگونه بوده‌است .

درین کتاب توجه من باندشه‌های است که از دوران پنش از اسلام تا کنون

دیباده ۳۹3

ذوق سن گستران و متفکرین ابرای‌را برانگیخته و آن مسئله عرفان و توجه مجهان حقابق و کوشش آدی رای وصول شقیقت مطلق‌است که ادبیات اران مظهر فان هو فان تا را هن تن ون ساخته‌است . کوشش من آن بوده است که ی آنکه وارد محث در کتب مربوط به تصوف و آداب و مناسکث آن بشوم و خواننده را در پیچ وخ آن راه دور و درازی که سالکان طریق برای وصول شحقیقت در پیش داشتند سرگردان سازم خبری از این سیر روحاثی و آن مستی معنوی که مرد عارف پدان محشور بود بشیفتگان آثار گرانبهای ادب فارسی برساع و ازخط سبر ساده وکوتاهیکه اختیار کرده‌ام حارج نشوم و گلزارهای حاشیه" راه با راههای پنبانی که خواه ناخواه مرا بوسوسه توقث و تمتع از مناظر زیبای خود ی‌اندازد مشاعر مرا نفریبد و از مقصودی که در پدش داشته‌ام مرف نشوم و تطور ان اندشه زرف را تاعصر امر وز دنبال کم اگر دراین کتاب سال ولادت یا مرگ گوینده‌ای معلوم نشده و نام و نسب خانوادی او نیز ثبت نگردیده و از معاصران وی نیز یی عیان ۳ رای آن اه ات که کف وا هه ار ی که کت تایآ ازطبقات غیر مستطیع اجقا ع بز خاسته‌اند تا ولادت نداشته‌اند وهميشه مرگشان از زندگایی آنبا پتر و مهمتر بوده‌است ؛ زرا همان آثار ذوق فاضشان سند زندگالی و شناسنامه" آنپاست که پس‌از آنکه چم از دیدار آفرینش بستند نام ۳ را زنده نگاه مىدارد . امید که اين خدمت محتصر مقبول ذوق دانشمندان و خن شناسان کشور ما قرار گیرد و برای نگارنده مجال آن پیدا شود که سار موضوعات اد‌را همین نجو مورد بررسی و مطالعه قرار دهم . ۱ تبران ۱۸ شهر بور ۱۳۶۵

دکتر لطفعلی صورتگر

فهر رثا مطا لب

عنوآن صفحه دیباچه الف عرفان و دوق ابرانی ۱ مجدود بن آدم سنائی ۲ شیخ فرید الدین عطار ۱۸ مولانا جلال الدین مد ۳۹ فخرالدن عرای ۵ ممس‌الدن محمد حافظ ۹ نورالدین عبدالرمن جای ۷۹ پاباطاهر عریان ۸۸ شاه نعمهةالله ۹ هاتف اصفهانی ۹۹ عبرت نائینی ۱۹ حاج میرزا حبیب خر اسالی ۱۹ شیخ ابوسعید ابوار ۱۱ خواجه عبدالله انصاری ۱۹۹

صی علیشاه ۱۱۹

عرفان و ذوق ابرافی

آسمان شفاف ابر ان که بر فراز این کشو ر ,هناور مانند فبه‌ای از لاحورد برافراشته شده و زار آن سقف رال نبلگون » اختران فلکی در خشان تر و بافرو غ تر حاوه گری دارند و درا ار همان با کی فاصله سن ستار ان و دوری و نزدیکی آنها بش چشم آشکارتر است , همواره دوق سر و فاص مردم این سر زمین ۳ باند بش و عمق درحهان آفر شش وحفیعت عالم هستی وک ربا ی وعظمت آفرید کار راهبری کرده اممرری و در آن ۱۳00 مردم سرزمین های دیگر به ,برستش ۷ ط ساخته های دست خوش مسرداختند و دستگاه افر دش را حولانگاه اصنام و آرمان‌ها و تمنبات بشری آنها مبساختند فاسفه‌ای روشن و بافروغ که اساس آن, ر مصادمه و نزاع من خوبی و بدی و با با کی و ,شدی و روشنی و ار سکی و ,س‌وزی قطعی خر بر شر بود سجهان شرت موهنت کردند و ۲ ان روز گ ر که هزاران حکیم و دانشمند و شاعن وان و

صاحمدل از ۳1 ام مدای گِ

هی براهنمانی فرزد ادم بر خاسته ار ادن

فکر ارانی » 0 رد معءو ی وراوان در ده‌اند ۰

۱ »۳ ی ‏ ر سم از آنزمان که ساره فروزان رت اغاز نورافشانی د و دان مسن

سح سس یس ۳ اس سس .

آ تجلی عرفان در ادبیات ایران

س ت ات سنا ید سر ی و تس راتس س.

سس سس

اسلام حهانمان را هبرستش خدای بکانه راهبری فرمود ابرانبان نیز این آ ین مقدس را بحان و دل بد برفتار که ند و درس‌وی‌از احکام آسمانی و دستورهای فر آن کر م با آن صفا و خلوص عقبدت و ایمان که ود مردم دبار ماست از سار مللی که باسلام گرو بده بو داد پیش افتادند .

اما ذوق یز و هوش مبد ع ایرانی برای فهم دقیق‌دینی که پذیرفته بود هنرنماتی برداخت وبا و راگرفتن زان و ادیات عرب * هسیر آبات مرار کات فر آنی ‏ ع م کلام و حدیث و فقهاسلامی و حعکمت و تار بخ و صرف و نجو عربی دانشمندان بزرگی از گوشه و کنار این کشور رخاستند و آثاری سار بر ار ج و نها ده امروز زر ست بخش معارف اسلامی ومورداستفاده فصّلا و ارتات: اجهسق یگ ی است ازخو ش ساد کار گذاشتند .

شاید در منان خدماتی که دانشمندان و سدن سر ان حبره دست ابرانی مالم اسلام کر ده‌اند خدمت عرفای ابرانی از همه حالب تر و ارزنده‌تر باشد» زرا از اواخر فرن اول هحری توحه خاصی از طرف ابرانمان معتقد میادی اسلامی ابراز ممشد که از ماورای ظاهر و فوانین و قواعدی که مورد اطاعت مسلمانان بود توحهی ساطن و حهان معنو یت بشود و بعقیقت کلی عالم هستی که همه موجودات گیتی ءظاهر و حلو ههای آنند راهی دا ند و از ممان غبار تن که ول حافظ ححجات

حهره حان مشود دور راك حهت را مشاهده نما ند . 1 مردم در بافتند

عرفان و دوق ایرانی ۳

1 عالم حصفت 1 ۷ م+حص رای ر از پر ده های تفن و ان و ان مادی بو شمده رتم و ۳ آدمی از ظو اهر ,م۰ : ۲ ۰ ۲ ۲ ۶ 0 و خاشا حودسی و هوایر سنی‌را درحو سنن سوزاند واز 2 ده سم ۲

09 حق را اتخواهد شناخت و بمقام فرب نخواهد رسید .

ات که در فرن هنتم و هشتم مبلادی نی از اوابل فرن دوم هدر ی مسر ۱ ۳ روحانی در ! تون 9 بافت که مىثای 3 و بر ست روحانی سس و .طاوت نارشان بحففقت مطلق بود و بروان این مشرب را صوفی و اهل عرفان نام نهادند .

م٩‏ هه

در باب و ان ه ۳ ند ۳ ۳ ابر از سمل ۵ ان :

تشه ی از له عرفان و صوف اک وان معحلی اس 9 هچ تسج م2 0 براساس اسلامی و احادرث و ا بات ور و نهاده ی و کنتار مسر رم

بز رک اسلام و مولای مان ۳ که ۳ ی ره بی‌نماری از «حملات

۱ ۳ ظاهر فرب دبا و انا ان ان فخر داشت ار ان حضرت را مانند بابز ند سطامی و ۱ و ان یم ادهم و انوالحسن ۹ رای و ۳ وان وا مسلمانانی مىدانند که در عین اطاعت از آنچه شر بست اسلام مقر ر داشته با نور باطنی وجذبه‌ای که آنان‌را بطرف معبود میکشاند ؛غرق عالم باطن

سر هه و از هر حه مد ملق بو ده اراد مایلو رک ۱

۶ تجلی عرفان در ادبیات ایران

۱ 9 هر ی بو در ۱ ِ

نظری دید اتف 1 نزاد ار با ۳ صوف و عرفان ر برای سری از انجة ازخارج وی دمن 6 ۲۹ ۳ نهاده اف ورشه ۳ درهندوستان و معتعدات هدوان 1 و و آنجه و هدو مانند و ند تاسا و دنده هو د بافته‌اند ۱ السته در ان نظر اشکالی هست و ِ 9 ۳ صوف حدی دز هید بس از ظهور دین مسسن اسلام در هرد ی بس‌ازفرن بازدهم مىلادی هرو ع ره افاضه کرده اس و بسشی‌از آن عرفان وصوف

تسصر در ابران و دیگر کشورهای اسلا می فص فراواآن داشیه اسسمت ِ ۳ ۱ 1

نظر دیگر آنست که صوفنه در افکار خود به بونان و فلسفه 4 ۱ ۳ 5 نوافلاطونی که شان ددار 1 باو تن 5 باو سوس بونانی [ و ۳ و بان مر‌هو ند و و اشراق سنی وصول بجشقت از راه صفای باطن از نا تیه وس ان رنه هی و ات وا ات از پلوتن پس از آغاز تجلی عرفان و تصوف در ابران راه بافته است". 0 ۶ظ 010 بطممعملنهان تمد مافها 2 اجمروع ٩۵0‏ » -2 - ۱ هصت‌ن موس طمنط تقطا تاو و مصنصر عتط نا 06قصدر. عظ . تقظ) صع ۷۷ فبال0ظ۴۱۱ عطع هرمع لصه فصهرویع ۴‏ فطا . مصمصصعه ‏ اطهباه) صماننلعصره عنط ها . ]1عفصصتط.. ۲640هممص صهالتهع )6‏ بمته‌ص‌صریط.. هط

مسمل(ام! « ۵اه وبجعب معط « ماصتاماظ بر قصو‌تمیمظ عمط )عصه‌وه , « تج عطع ۵ ۷218 ۱۳6 18 5۱۷2 ط)عصصمک ,قصه رفن۷۷۵ عاعاموصی رفباطت)ماظ - ۰ ها( 6 10665 ومصتدهاتعم عتاصه ماوت نان 1110121100 هرا » - وا همتادادمد:۲. - « ,01۵۵۷ 1 06 فمیامتافوصهر عمصااعع.. فع1 . 6 طلاماظ ,0 1857۰ :)0۱116ظ ز فععتما وه محعصوت ما

ج ی مس ماس بسا اسصیت تست

عرفان و ذوق آیرانی 0 رس مسته ۱ ۳ ۲ ۰ نظر دسگر ۱ سامت 4 عرفان و اصو گ لازم وملز وم هر مدهمی اسیت

مابراین خداشناسی وتو جه نمندا و وصول حشعات را در تما مداهت

۹

سی منتوان بافت و ول شخ بهاای «مقصود توئی که و تخانه بهانه است»

1 نظر ات هرحه باشد ا نتفدر مسلم و آشکار است که ماه وحدت وحود ,سش از همه‌حا در اسه طام و ددست ب یز ند سطام ی در فرن دهم مسلادی آغاز تجلی کرده آمرر- و این مسئله با طرز ۳ و بوخ نژاد | برانی همواره سا ز کار «و ده است ۱ حنانکه گو ننده‌ای در ابران سدا نم د که هر حند باصطلا ح صو فان از اهل طر شت مخصوص ناشد از خلال افکار ش عشق سحهان حشفت و توحه بمالم باطن تراوش نکند و شنو نده را مسحور سان سحر انگز خود نسازد .

کار نمر وی خلافه اارائی آاست که هر حبز ر | که سندش 1 ند می بد برد وان رنکک و کار ابرانی مسدهد و 1 و هوا و معتضات کشو در خوش و عادات و ,سندهای آ نان ساز کار مسکند ودر نتمیحه ان جنزی بوحود باورد ۶ ِ اثر ظرافت و جر ادستی ابرالی در آن هو نداست و از منشاً و رش ن آثاری بارز نمستوان بافت ز برا رنگک و نوئی د دگر کر فته و ِ فر حبخش آن از رن سرزمن آفتاب‌دار

بر حاسته اسرتی ۰

> تجلیعرنن در یات آیران

همانتلور ِ و و ای ۱ ان مت حند کلام معجمل وا با بهابت <سن ماه ودوق نهاشی و ۳ میکنند که ۳ ازطراحی چینی با هندی متأثر است ویا بات مبار کات را با خط بسبار زیبای نسیخ

ار ار هنیتا مد : همنطور در افذار عسصی و اند شه‌های هل

ی رس ۳

كت

نر ۳ نمی و ک 1 و | ار ۳ با ممدقلد ات اسار م ی ش‌ تب ممسازند کنو توق را یه هی ساسا روشی‌سأختن هماحث مدای و فاسعی و احلاگی سار هسیر دل » ۱ مولا؛ا حلا ل‌الد ان کی رن و طوطی‌هندوستان و 2 ختائی را شاهد ۱ ِ ۲ مج ۱ دو حت سس ان ءرفانی و3 داد و بش از او عارف ارر سشابور بهمین‌طر ز هسان اف ر عمسق ح ۳ هی دا حت و ۳ ارانی و طاووس ۰ ک ۰ ۶ ۹1 ۱ 9 ۶۱ ۰ .دی و در رمث محلس سجن سر | ۳ می‌اداحت و ش ۳ هی در هو د -: بهرجآزراه دورافتی نظه هر ان حرف وحها مان 1

هرجآردووست وامانی حت4 رست ادن ش‌ و حه4 ز سا

مسر 2 روی دان ۱ چه عبر آنی ح 4‏ با

3 و ی 2

ان که هر حق جوا وه حایلقا حه حابا تِ 1 حان ۳ ی شور خی که ی [ ند درون سو 3 غر بان و رون س_ کوشك دیا شب 8

۰ ۰ ۳ 5 ۳ نی ۰ 5 ق ِ منظور من اران اع<ت بدسی در مراحعل اجب و شا امس مش 4 فصد)

عرفان و دوق ایرانی ۷

برای خوانند کان مشهودسازم وطالبان ادب را با مردانی مانند شبیخ ءطار

ک

مصم ۳ و مولاناو سنانی و دبگران محور سم و اناترا ارخوان نعمت بیدریع

ر‌ ارر ان سجن سه- زر 1 سر ر هدن و در عالم عر فان

اان زامداران بهر همند سارم .

م‌جدود ابن‌آدم

دست که بارونق عرفان حنان‌که درمه‌الت سانق‌ذ کر سل از بابان ورن

اول هجری. در ایران آغاز جلوه کری کرده و افکار عرفای عالم 7 ۳

اسلام ر درخشند کی و حلای سار دیدن ات . با وصف ان برای آنکه این تجلی‌را در ادیبات ایران روشن تر و فیض‌بخش تر مشاهده کنیم مزاوار آنست که از تراوش فکر عرفای ابران و در بادی امر از نخستین عارف سیخن‌سرای بز رک منایی غزنوی سخن بسان آوریم ۱

در اران ما رسم این بوده است که سر حال عرفا را که از ظو اهر و ۲ نک و کار حجهان اعشادی و فربائی های آن ان زده و مالم معنی گر اشنده‌اند توافعه با بمیکا ی مرربوط مسباخته۱ ند که در ذهن صافی و دانش پذ برشان آنقدر تا مر کرده است که آنها را ازعالم مادی رمانده و از خود خر ساخته است اسر در بی حهان حشفت نهند و خودرا ار هرحه ند ملق برد برد آزاد ساز ند .

درتات سنانی مسگو ند در آغاز هترنماای شاعر ی نی «س‌از آنکه ر

معلومات مان حو س‌ همی ۳ عاوم ادبی ۳ و جرد امس ۴ ۷ وحیکمت

۳5 دی ۹

یت

۰ مه ۰ ۰ م ۶۱۰ ب و منطق و کلام و ار بخ و نجو ۲ و طب ا چا ای سار پىدا کرده م4 1 معلو مات ۳ در اشمار حو اش نکار مسر ده اسر . اما شمرهائی که مسر و ده ۲ , م ها حشه شاعری داشته و و را کو ننده‌ای مس سح سراساخته است ده مسر در محفل بزر کان راه داشته و همه و را خواحه سنائی مسخوانده و بر صدر ممحالس‌هننشانده‌اند . 7 در 71 دور ه از زدد لی رآمداد یکی ازاعاد خواحه‌سنایی بحمام ر 429 سر ۳ 1 ۰ 0 1 ۳۹ ۳۹ ۳ ِ. وس‌از آنکه لباس فاخر خویش را مسوشد بمزم خانهٌ یکی از بزر گان ص بر اسر ی هتشاد همنکه از شت حمام مسگذرد نکلض ۰ حمام #مر سل 2 ۰ بت ۰ سم و۳ ۰ واز واز روزن گلخن ۰ ممسمط مرد کلخن ۲ تاب‌باندیی عر بان (مار ۱ س‌ سره و در سر

۳۹۳ ی کهمانش ۳ ای ساحه زد سین شا کرد حو د شرا بی که ها درد

۳ سگو ك » حامی ار ار بکوری چسم سثائك شاعر ! ۱ ۹ سکوه ند 0 اخُر ی شاعری : نلند با 4 ارت که اما 5 نغز شش دهان بدهان مگ رده و همه-حن استران باستادی اواعتراف دارند و اورا ازه‌فاخر زمانمسشمارند.»

عم 0 مم 7 لای‌خوار سگوید « ین‌مرد با همه مقام فر دا که دربار کاه عدل بزدانی مَ حاضر مسکردد و اراو مشود در دوران‌زند کانی جه کرده‌ای سر ۶ ودرارن دسیکا ۵ اه بز رل آفر مش ؟ 4ار دس از سید وساه‌آمور کاری‌است ۳ ص_

جه خدمتی ااحام داده‌ای در حوات 4 خواهد کفت ؟ ۱ با خواهد کنت

رس چشم ربا رخان را سادام و دست بزر کان را به در با تشبه کردم و رای

۳ اجلی عرفان د 0

در نافت حمهه‌ای رست ین ۸ ۳ و ۳3 را ستودم و ۳9 را بکرم وحوا:بردی باد کردم وزونان وعاحزان مالداررا درشعاعت نسه مرانند ساختم. | ابا نهمه در ترازو ماوت ی آدم 31 هدس نود وزای حو اهد داشت ؟» سین داب مائند برو 3 شب دار لك بئوله‌ای‌را روش ۱ ۳ ۳ ساخته وازهمانجا ازاستر ساده شده و راه خانهُ خویش مبگیرد و بظواهر دا ی مان‌های مادی رشت‌با زده و لباسهای فاخر که داذته بدور مباندازد . سنانی ۳ بس در تمامت عمر بابای برهنه‌با بکانه کفشی که ۳ ۳ سنه‌های سبار دوخته شده بود راه‌یرفت؛ نها شک وز رای ۳7 داجو ی آشنا بأن و خو شاو اقا که ازناداری و زنده بوشی وی دلگیر و افسر ده‌خاطر بودند کنشی او بو شند ولی روری!: ی و مش را حضور دوستان‌ر د که آ ده مرا پمش‌شما محترم و ان ده این کفش بوده است 9 که فا ددرت کنش نهاده است ۰ هما ار 5 ۱ اپن‌داستانهاهر چندراست نباشدودرنظرمحهمین تار یخازلحاظهمء‌صری لا بو ارغز ره تاستا: ی‌مورد فولهتدباز ذوق مزوصاه ی ۳ هنن ۵ ز برابارقه‌ای که‌مزا جعرفار وت ره موی اتف واه

از همین واهعات عادی روزانه برخاسته است؛ ۹ مثلا طفلی نو خاسته

امنانی ۱

بافکر کود کانه خوش در اندشه های س دانا رخنه مسکند با تال درمانده‌ای دبگریرا به‌نثار هر حه دارد ار ما نگ ءزد و کامه‌ای که برسینل تصادف بزبان آمدهد ری را وا سدارد که کتاب‌درسرا بشو بدو در حامة صاحندلان در [ بد

باری سنانی ما که نامش میجدود ودر فر ن پنجم هحری مز سته است مس

در دو راد ۱ حبات حو اش باسه کونه فکر و مسرت و روش حلوه درگ

5 ما 7 ۹۳ ۰ ۳ مس ا ۱ ِ اما کل رم م۰ اي لدم ی آهییم ر 5 مد مرو (ممم : 22 سوت مت 5 شب در (

مست جهان طیعت و تجلات آنست وبا باغ وبهار وشب پرستاره ودابند ز ماروی و آنحه که دل در بر آدمی که مست تملقات کیتی است‌میسگها بد سرخوش است واشمارش آغاز جوانی و "سم بامدادبهاری را پیش خواننده مجسم مسکند از ابر سنائی تفزلات سار دلکش برحای مانده است

و هر حءد وارد حت امروزی م۱ تست ۰ برای شناحتن دودح حاشق اه

و شدست وی ذ کر بکی از تغرلات وی ۳ ۱ تایجا حاو ه بجو اهد

کرد , سمل 1 عردا ۱ ی عاشق : مد 4 4 م.فر ما ند ؛

یی * ازاین با ند ادوست وفا کر دن

۱ ست.. مت مر ورنه کم ازاین ید هنک حفا کردن

زشت بود کی در که ۳۹ و .ان كُ مد (سعر اردن سك ول وفا ؟

۳ ت تست سس سس با سوت سس تیاعر و سر و و و او تا اد سا

بسح و سستیرسسمسح

پِ تجلی عرفان دراد بیات ایران

باور نکنم و لت ز مرا که ۳ در دل

بت بادبه ره فرفست از فان 5 کر دن حاصل نبود کس را از عشق و در دنا

حز نامه سب کر دن حز عمر هیا کر دن حو د باد ندارد کس از زلف نو وحسشمت

بكث تار عطا دادن بل تشر خطا کردن کر بوسه‌ای اند یشم برخالك سر کویت

صد شهر طمم داری در و وت بها کردن درمجمعبت رویان و بوسه دریغی خود

8 رسم مان نمود از سه سذا کردر با خوت تباید شد ا هم دهی هم ما

ورنه حه شدی باند خوبی سزا کردن دوم آن سنائی که نورعرفان براو تافته و از فد تعلقات دنائی آزاد

دراگ سم

۳ و سر در بای ارشاد و راهنمانی هرد نهاده و ا رها و جات حهرفت مطلق راهبر است . این سنا نی مانند معلم اخلاق رذائل روحانی آدمی مسازد و و ار ا اهر حه سل راه سشرفت معنو ی آوست برحدر مىدارد ۱ ار 4 تجلبات صسع درای‌روشن‌ساحتن سان‌عر فانی حو ش در ار و ول

, ملا ی 2 و نسلیم واحتنات از مناهی استفاده مسکند ۲ حناننکه کتات ۳ ر کت وی

یت يم

سنانی. ۱۳

۳0 تست سس سر

میت ای ار و اش فا تم ویر وس ای و و ۰ 3 ۱ مم ۰ 7 روحانی ۱ زا را هن رو احبانا عضصب الود وی‌مدارا برخوردهسکند و بلددی‌های باطن انها را بافساوت‌و درشتی منزداید جاه مسفرماید : سئو سح میحتصر ملی 2 حسکیم ما یر ۱ کیت زمانه ما ر مانند دا به است حوت مد بی بر آید برمأعدو شود از اعد 1 .ود صد شق ۳ مج ۳ یر 109 او بطدست‌شت وروزو ماه هشال حوت دال منحنی اف مستفیم ما ۳ 2 ر ار حا* هه و مسراث خوارما دادم دراد خرمنهای مدیم ۹ 9 ز مدما مق 2 2 رود

م فرزند کان و دخترححکان ۳

تجلی عرفان درادیبات ایران خود بادناور ۳ دندوحون‌شدند هن پدران قدیم ما؟ و مفرماند متخاس آر اد کان را از 1 انان حاره تست همن 1 خامطمعی د‌ ی بر اهمد حدیچر لو ار و 5 هرام ناچیخ رس ز بد ۶ م2 زخمه و بر کف ناهد ۱۹۹ نهد هر که و 9 همچون ثل در آب افکند هر که را بوئیست همچون عود بر آذر نهید تست ای 3 عفل را چون بر که پشمیت بندش بر نهد می قبای انش دارد شما در بر کشید شمح ناج وی دار ها ار سر هید و 3 همار ما بد : و راهن شوت و هس انش وق | اکر دبوی ماك بابی و 1 9 شدان سنی زان از حرف سبمای ۳ بکخند. کرته ِ

از ظاهر خمش کردی همه باطن زان سی

سناثی ۳ سیر خسن کر اوباش طسعت را برون اری ژ دل زان پس

م٩‏ رهر الهی را ز خاطر بر حماد ۷ سی سر مس نظر گاه اآهی دا ب؟

مر مس

ستان کن از عشه‌ی نه دولتاری آن باشد که از گل بوستان سنی

۹ دولتباری آن باشد که در دل بوستان سنی

2 7 صته سر

سوم‌آن‌سنائی وارسته که از هرشدی آزاد گشته» خاشالهوابرستی در وی سوخته» روحش از شنفاده رهانی بافته » تمقام فرب رسنددودرجهان آفر نش‌همه‌جا زباشی ونور و باکی می‌سد. و حشمّت مطاق را در کائنات می باید . آثار وجود را ا کل و سبزه و باده وشمابل زبارخان و منکدلان عهدشکن برنوی ازانوار صنم می بابد. مانندحافظ تور الهی ر در خرابات هم فروزان می‌سند . دلی دارد که همواره در رفص و روحی

۳

1 بی‌مت اده کساری سرمست است . باهمه مهر ات است و خث و کننه‌نوزی را در او راه سست . هرحه می شد خر محض و هر حا مسگذرد با کی وشادمانی وطرب‌است ۰ عشق میحاری نها ازنظر علافه‌های مادی سناسله حنبان آاست آو را نم۵ر مد وهر حند ۲ همه دلداد ان مأنوس ونسمت بآ نها غ‌خوار است ولی این محاز را پلی مشناسد که‌و برا

سر شن

۳ سس ت‌ «میعت وعسّقی الهی ر هر ی سکند ۲ ول کیسا کران اشی عداصر

۱ تجلی عرفان دراد بیات ایران

ءِ وحودش را فرا گرفته و مس رذائل و اسکار ها را دراو سوخته و زربال و ای عمار ش ساخته است .اور همان سنائی ات که مدای اهل دل و سشو ی صاحینظر ان و صدرنثمن محفل عارفان است . آن ۳ ۳ ابیت که بکبارچه محبت و مهربانی است واز کامانش وجدو حال مبچکد و در زمز ماش هکت ار انه‌های آسمانی نگو ش مر سد. آن سنایی است که منفرما ید : ما باز د گر باره برستیم ز عم در نادبه عسق نهادیم فدمیا کندیمز دل بییخ هواها و هو سها دادم بخود راه رلا ها والما اول شکلف نو شتیم کب ها و آخرز تحیر بشک‌تیم لها مك زدبم از سر دءوی حو سنائی برعدل زدیم از حهت عحز قدما اسباب صنم‌هاست چو احرامگرفنیم

درشرط ءاشد که ۳ ها

سمیم صدم

سس و میکوند :

عسق باز بحه و حکات بعست

در ره ء-اش4ی شکات مست

سنانی ۱

حسق معشوق راحو نیست کران درد عشاق را ها مت بیست

عسا سست ء سا

3 ۳۹ ۰ ۰ روت صدق چون روایت بیست

م علسم

هر که عاشق شناسد از معشوق فقوت عشق او شفات نت هرچه داری چو دل بباید باخت عاشفی و دای کفات مست اکس سدعوی بدوستی رسد حون ر معمی در او سرادت سست ند تچ من ازدبوان این عارف بز ر کت که خرم: ی عظیم از حسکمت ومعرفت است خوشه‌های کوجك برداشته‌ام واز این دای بز از اسکات عرفا: که جهانی‌را مزر کی‌وی ممترف ساخته است قطره‌ای چند نگ ر بخنهام بدا ین امد که روری خود سیر در دیوان و حد مه سار ,بر مغز 7 و معنی او سردازند و کوه رهای مطاق سلفه وذوق خوش انتخات عارفی کرانقدر پیش آنها گسترده سییر معئوی

کید ودرجهانی که ان

ارو ند .

در آغاز این ک- که دربارة عارف بزر کت مشابور شیخ فر بدالدین عطار است میخو اهم بك نکن اساسی را درباب تجلی عرفان در ادسات ابران خاطرنشان کنم و آن اینست که این مقالات برای روشن‌ساختن با بچت در منادی و اصول عرفان و آدات و متاسك صوفنه و مراحل سیر و ساول ان گر وه بزر کت خداشناسان وحو ند گان حققت سمت» ز را این سحثی است که در بارة آن کنابهای مفصل کته شده و حعمات دفق در باره عها بدی که بزر گان‌طر هت درمکالمات واظهارانشان هش بانظم پیش کشیدهاند بارها بسمل آمده است وسخن اجمالی دراین مورد الا کر ه از دشوارهای ابر بحتث نمسکشا بد بلکه حون افکار و اظهارات کلی راه را برای ابر از عفا ند کو ۲ و ن و مىاحث دیگر باز مسکند ر شمه را برگر ۵ ثر خواهد ساخت . همنطو ر نطو ر من آن سست

۳7

که درباب آثار منظوم عرفای سخن کستر ابران به نقد ادبی پردازم و دراشمار و تراوشهای نظمی آنان با انگاره‌های ادبی که اسیاب کار سخن‌سنجان اس رمق سك و احفیق دست لز ام زار 1 نظر من سخن مرد

عارف سجنی است که ازدل‌و ی بر مسضمزد و بی‌منت اند سشه درفواعدعر وضی

س_ ی ۰ ۹

و دبعی برزیان آنها هم درد و حامه شعر منیوشد و در دل ارباب ذوق یی امن و آدمی ۳ بخدا شداسی و حهان حفاق راهری مسکند ۰

عرص من آنست که ان دهم که ان هرد و ارسته ازفودکه مح<و عالم باطتند ار حهان ظاهری و حاو ه‌های آن حجه رت و حطور هر حه

مس ست ر ۳ دراین کیتی در ار آدر حو اس ظاهری اه اشکار هو د ۳13 هو حه بمالمی که آسوی عالم طسعت است مسکند ۲ از آت و باد و هار و هر ع و ماهی و ستاره و سدر ۵ و سیم ۷ کار و رفتار مردمی که بمشاغل عادی

۹ رم حقیقت کلی وا )4 در افر نش همست حجستجو میسکنند و ب-رد همعمو ی ح بت ت- برسگیرند , عسق محازی وشکنیده «ای مهحدوری ومشتافی ادمی ۱ ۳ بشعاه‌ای که در دل آنان زبانه مسکدد متوحه مسازد و حون ناه مر ع م فِ ۰ ۰ م2 ۰ مم ۰ کر فتار شانی دارد کرفتاران دنگر وا متاثر مکند ۲ ‌‌ ۰ م2 ۰ باری این‌مقال‌در باره عارف ارر ف‌ نیشابورشیخ فر بدالدین عطاراست ۰ مم که در اوابل ورن ششّم هدر ی چسم ند بذار آفرینش کشوده وعمری‌دراز کر ده است . مس ب

در بارة «عیر حال 1 عارف بزر کت داستانی برداحنه آمده‌است که

۱ گر محةقان کنجکاو هم درصحت آن تردید کنند باز داستانی صوفانه ۳ ب و

و دلکش است . مسکوند فریدالدین در آغاز جوانی با فرا گرفتر.

ت‌ سم دانشهای آنروزی در بازار شغل عطاری مسر داخته و ادوه و کاهان

۳ تجلی عرفان در ادبیات ایران

طبی مفروخته است . روزی فلندری ژولده از سکسوی بازار سشانور داخل‌شده وشعر خوانان ند کان ءطار نز د مك شده و کشکو ل خو شا پسش وی گرفته است : عطار مملعی بول در آن کشکول ر بخْه است » درو ش سراسر بازار را طی کرده و از در دیکر خارج شده و از سشت بازار گذشته و بار دیگر شمر خوانان بازار آمده و مقابل دکان عطار کشکول خویش را برای کرفتن نباز بلند کرده است . عطار نوبت دوم نیز مسلعی بدرو یش تثار نموده است ولی قلندر باز عمل خویش را تکرار کرده و او بت سوم مش عطار آمده است . عطار ار 1 سماحت و ابر ام ۳ آشفته و بدروش که است : « نو که اتقدر مال دنا علافه دار ی بان حیات مستعار حمدر تعلق خاطر خواهی داشت ؟ » درو ش در پاسیخ ان سوال گاهی مطار افکنده و در مسان بازار کشکو ل‌را زر مس نهاده و بخواب اند فرو رفته است ! براستی که ا کر عطار را باید متوجه حهان حفاق و عالمی که در آن نا دست راهر ی کر د وافعه‌ای مأنند این حسکایت باید پیش آید تا ویرا از جهان مادی برهاند وبعالم حقیقت نزد بك سازد .

عطار در دوران طولانی خوش مثنو های زسا پرداخته و مراحل سیر و ساولث و رفتار و تسلیم وقناعت و آنجه مردراه حق را دانستن آنها صر ور است بازبانی ساده سان کر ده وهمه را باحکابات دلکش ۰ شمر ان

وشنمدنی و فرا کرفتنی ساخته است . او از اصطلاحات حنکما وفاسوفان

شیح فریدالدین عطار ۱

یسوط سس وس

و کیمبا گران و پزشکان و ستاره شناسان گرفته تا آنچه بکار روزانة 2 سودا گران و کشاورزان و واقمات عادی حبات مر بوطاست برای روشن ساختن مماحث عرفانی استفاده مسکند ۰ ء ثق مجازی راکه پلی برای‌وصول سشق الهی مشناسد در نظر وی مقامی ارجمنداست . زبرا در نظر او هرحه آدمی را از خودسی و خود برستی برهاند و بخدا شناسی سکشاند معتنم و سزاوار و ح4 است . در منطق الطیر که از مهمتر ین و عمسق رین مثنو های اوست مارا مالمی میبرد که همه طلسکار دیدار سیمرغند که پرنده‌ای غمرقابل وصول است و از آن بحقیقت مطاق تسیر مسشود. سایر مقنو بهای او از الهی نامه و اسرارنامه و مصست‌امه و خسرونامه و بندنامه از رموز سبر و سلوا* و مبحاهده و فرار از آنحه مرداث راه را در وصول حیرفت سر کردان و حبران مسازد کنده است . او زیسائی را درهمه آ ثار صنم هیی‌ند و با آن دید تبزبین که هیچ رنکک و تناسبی که اساس جمال است ازنظرش پنهان نیست در یی آن جمال کلی و ازلی‌است که عالم و عالمیان نمودار آنند . حکایات سار که در این مثدو ها ساخته شده گاهی در تهات فدرت و هنرمندی‌است وه‌نفاشی سیحر آفر 1 مبماند که ۲ مکی دو مش قام چهره‌ای را بر صفحه مر تسم میسکند با دورنمائی بوحود ها ورد : مادند 1 حکایت : ان نکی د بو انه بر کوری بخفت

از سر آن کور بکدم می نررفت

تجلی عرذان در ادبیات ایران

سائلی گفتش که نو آشفته‌ای ۴

حمله عمر از حه این جا حفته‌ای ؟ دمن وسوی شهر آی ای دفرار

۷ حهالی خلق بینی سشمار کذت این مرده رهم ندهد براه

هیچ سکو ید " مرو ر ان جایگاه زانکه از رفن رهت کردد دراز

عافت ا جات تباید کشت باز ؟

با این حسکایت : باغ‌انی سه خبار آورد رد

تحفه را پیش نظام الماك برد خورد يك نوباوه را حالی نظام

بس دو)حورد و سو)هم شد ماع بودش از هر سوی سیار از کبار

او نداد آنروز کس را زان خبار باغان را داد سی دار زر

هرد خدمن کر د و برون سل ردر

پس زبان بکشاد در مجمم نظام

شیخ فریدا لد ن عطار ث ندادم هیچکس را از کبار انکه هرسه تلخ افتاد این خیار

سح 0[

بص

بشوابانی که سر افراشتند سش‌ازا ن ارت سح 4 و مس . 2

او مهم بل م ).+ در محر ؟

او د در متام ۳ +-مر ی ام حمامی حو سش و داز او د سر هر گفت اک سر نصا ی خوس تن

سس

مس سس

چون‌درا بن حمام‌شخی‌جون نوهست ۰ ۳3 ۰ چ رت ۰ تب 1 3 سر 69 کفتش رن بت خواهم سان

بای من دون اور بدی در مان

۳ تجلی عرفان در ادبیات ایران پر گفتش و بکو شیخا جواب کانچه نو کوئی جز آن نبود صواب کفت حمامی است خوش از حد برون که متام حمله دسای دوثت نیست جز سطا ل و ازاری با و جین وانگهی آن هردو نبست آن تو نیز ما ما دلکشی و فرببائی سیذن صوفانه پیر نشابور از خلال دبوان او سشتر آشکار مشود . در این غزلبات » عارف بزر گت را سوز و گدازی است که التهاب خاطر جوانان تازه بدام عشق افتاده را بیاد میا ورد وحزنی رو ح و را ثر اکر فته است که ها بر ای آ نانکه غر قعالم باطنند در اد آن امکانپذیر است . حَقت مطلق و ذات واجب‌الوجود که خود بکنه آن ه گر بر سرد ه حنان و راازحهان هستی رهانیده است هه برای وصول بآن نه تنها خوشتن‌نی را فراموش کرده بلکه خودرا نیز از خاطر رده است ‏ ناله‌های عاشقانه او با آن صفاً و صدافتی که و ره اوست برصهحه نقش می‌نندد . بیانی آنقدر بالك و بی‌تشد و دشواری که م آدمی

نی مسکشد

شکیسائی و حبر محص وعمجو اری و همدردی سست بهمه آرزومندان

هم اس منل و 5 ۳ رواای و لطافتی که دارد بار معانی را باب

م . ۰ و شینتکان از کلمات او که مانند باران ملایچ فص <دی مسکند و ۵ظم4

شخ فریدالدین عطار ۵ ۲ .

سر ۳ کوشه و کذار ,#ن دشاسی کتی ۳ سیرات مسازد درو میچکد و عطش روحانی ادمی‌راازهرنژاد ومدذهت وعقنده‌ای که ماس بارفق ومدارافرو

می‌نشاند ۰

۳ ان غزل و حه فر مانید :

هر کاه که مست آن فا باشم هشار جهات کبربا باشم

مستفرق خویش کن مرا دارم کافسوس بود که من مرا باشم

که کون ی که دیکری را داش چون‌بست بجز تومن کراباشم؟

تاچند کنی ز بش خود دورم ۱ تا کی ز جمال تو جدا باشم ؟

ازهر سو نم همی نکر هر دم مسگذار مرا که مرن مرا باشم کنتم که آی تا بك دم

ار لن در ,دش و دره هروا باشم

کنتی که جوبادوده‌رسد کارت

من بانودر ٩‏ ۰ ۳ 5 باشم

۳ ۳

رح ی عرفان درادبیات ایران

بت ۳ کر ان اشنا شو ی با من

۱ آنگاه من آن فس کجاباشم؟ طار اک نا شود در تو

گر باشم ورنه بادشا باشم

وان ار کر ۱ عاشقانه که | گر از آن دی و آسسات حاهی عرفان زمینی و ددل درار سخت دل تر ات دلبندان رم او اند کر د‌ ای‌حان حهان؛ رو ات سدا نکنی‌دا:

جات حجهائی را شندا کنی دانم پشت من ,کنا دل‌از زاف‌دو تا کردی

وان زلف دوتا هر گر بکتانکنی دا مم کر حور اکنی ورنی با کار تو مماند

زن شوه سی‌افند عمدا نکنی دادم گفتی کنماز بو سی‌رو زریدهمت‌شر ان

ابن خود زبان گوئی امانک ی دانم

گفتی که‌شی بانودستی ,کنم‌اندر کش

یارب چه‌دروغست این بامانکنی دانم گفتی که‌جفا کردم‌درحقتو ای‌عطار

آخر همه ؟ ندکاین هان‌کنی دانم

س‌دا

پم فریدالذین عطار ۳۲

انگز که حکاتی از آن عشقی آسمانی مسکند

و ی

۰ غزل جرا ن که

۳۳ امد و 2 4 ر اسشاور و در براگر ود لیم زاوار دفی اسری ۰ مسر ۳ ۶

محم

هر زمام سالعسی ملی

هر دلم سوی شوه‌ای دای مانده در اعلات حون گردون

اه شبی و گاه الا اکن کوش جهان » بجهان

همحو من مسمت هیچ هانی رهزن من سی سل بل که من

راه / صِِ کار | کنونز سامت من بگذشت

رای

حست رده‌ام اهبع<

حست د در افتاده‌ام بدربانی سست غر فه شدن در 1 ۰ در با ححار هر ازکی و رعنالی

مانده امروز ۲ دل ار خوف

1 ۰ .

۳۸ تجلی عرفان درادبیات ایران پبر نشابور پس‌ازعمری دراز درهنذام حماه مفو لان ناشناخته کدنه ۱ 0 _ سل . حکانتی که در باره اخرن ۳( حىأت وی گفته‌اند نمو دار وارستکی و اسایم معص او در ارار فدرت الم بزداای امست» ماشاندابساتی که‌با آن؛ مصییت نامه معر وف حو اش را سایان مبرساند ار اش حست حال زان مسامان پا نهاد وعارف رسته ازقمود ناشد که فرمود: ای حهانی حان و دل حبران و ایب مم ی حرط هزاران عهل سر کردان او ای دام هر دم ز تو آغشته تر هر زمانم سش کن سس کته ۳ می بمیرم از غسم بسیار خویش که باد 2 باألی جا-ی میزنم گاه سخود دست و بای مین نم که نماید هردو کونم مختصر رن زیرو: 4 شوم از بلسخرن زیرو ذبر مسو اایی ر رجندرن پچ امچ ۱ دست من کبر ی و انگار ی که‌هيچ ۱

مو لا زا سعالال ادن میحمد

ابر مقالت دربارء سرحلقه عرفای ابران حلال‌الدین معمد رومی بامولاناست . اسم جلال‌الدین پیش من همواره از نظر تداعی معانی کلم «دریا» را بخاطرسسا ورد » زیرااز آغازمطالعة آتارادبی فارسی که بامغنوی ممروف او آشناشده‌ام و پس‌از آن دبوان غزلیات اورا که بنام غزلبات‌شمس آبر بزی معروف است مطالعه کرده‌ام فکر من خواهناخواهمرا ,طرف‌در با کشاننده‌شدمو تلاطمآمو اجو مغر وش ار مهاات آبهار | که بصیخر ههای‌ساحل مسخورند وحالت آنانر ۱ که ول حافظ گر دابهای آن افتاده‌اند سخاطرم ما ورد وازهمه مهمتر وسعت وژرهای اين در باکه مانند انیت بی‌انتها وه‌ساحتنابذ براست فک مرامسجورومشوش‌مسکند. میدانم‌در تث‌این‌در با کوهر های آندار فراوات است ولی ی همچ هی شنا کری هنوز توانسته‌است همه آن بهنه‌را حستجو کند. هترین وزبردست‌تربری آنها دقا هی چند خودرا تاکادر با میرسانند وباشتاب‌هرچه تمامتر بعنی پیش از آنکه‌سنگینی فشاره آنهار | در هم شکندصدفی حند ازنزد بکهای خود ار مسحننند و سس از آت سرون مسکنند گاهی صدفهار ا که‌سشکافی مروار دی غاطاات

از دل ان برون هی ند که ار ان شمت و ها امشوان نهاد و هممن تعمیی

5 تجلی عرفان درادبیات ایران

رو ح‌حر ص و آز مند د بگر ان‌ر | که‌شنا کر دن خو ب ممدآنند ار ممانگیز د‌ که شواصی سردازند وتاوت شه واستعدادخو بش‌دمی دراعماقا ین‌در بای متلاطم فکر واند سشه فرو روند واز آن‌اصب وبهر ه‌ای بر کیرد ودر ان مىان کلف آنها که مانند آننحو ی‌ط و فان‌ز ده کهی‌کا مش درهمنوی‌است اصلا شنا کر دن نداد روشن است. دربار تشر حال مولانا که فروزنده تر ین ستارة آسمانءرفان‌قرت هفتم هجر ی است داستانهای سار بر داخته آمده است : مسکو شد سس از آنکه بابدرش بهاءالدین ولد در آغاز حثب و حوش مغولان ازبا با سای صحدر مسرفت ودرشهر و امه مسکن گز رد ساآعا بمطالعه درعلوم ممهول و مده‌ول و تعمق‌در حنکمت و فا ه4مشخو لکشت ودرحوزه درسی که‌داشت مسلمانان را ار شادسکرد و آنانرا سبروی‌از اخحنکام دین مسن‌اسلام‌وفرانضش وسن آت راهنری مه رمود. اما این‌دانش و قدرت فهم وبیان » رو گرم و برشور اور خر سند نمسکرد ومول خودش بخو من مسگفت : میوژ خامی مقیم شاخ باش بی کر ترا این اسمامیکن روزی که سوار براستر دود درحاژم که حمعیت کشری ار شا کر دان و را مشاعت مسکرردند درخم کوچه‌ای حشمش درو شی ژوایده موی افتاد . نور دبدگان نافذ درویش تا اعماق رو ح‌مولانا رخنه کرد و ویرا بصاحت آن‌دو چشم‌بنامتو حه‌ساخت.مو ۳ دمی چند در نک کر دبادر و ش

بل مه ر آمد ومولانا را میخاطب ساخته : پبرسمد غرص از علم و دانش چیست؟

مولانا حلال الدین ۳

عوات داد جزاطلا ء و سروی احکام دن همین حه مستواندناشد؟ درو ش بر مان ورای آن چست؟ مولانا کفت توبگوی. درویش گفت‌عام آنست که تورا از خو بشتن برهاند و بمشاهده حقيقت و معرفت واجب‌الو جود راهری کند ون ست سنانی غرنوی‌را خواندن کرفت :

علمکز : نو ترا 4 ستاند حهل از آن‌علم به بو دستار

حال مولاناد گر کون کشت وحوزهٌ درس‌را رها کرده‌ش‌وروزرا در مصاحت درو ش که همان شمس‌الدین مر بزی نود سگذر اسد » تا تا صت 4 شا ردان وی برای رهانی استاد حو د از چنکت درو ش قشه‌ها کشیدند تاشمس ازفونیبه خار ج شد ومولانا را تا اخرععر هراق خو ش متلا ساخت وهر حند باری دسگر بمد یی کو تاه دندار آنس در روشن ضمیر و برا نص کشت وی زمات فرب از نسکشت وخاطرش در هحران دوست گشاده نمشد وبا آنکه در مصاحیت دوغاگر د‌ جو اش

ساع‌الدین چایی وصللا حالد بن‌زر کوب‌شاط وخرمی روحانی‌خوشرا از ,افته بود ولی این خرمی بااندوهی حانکاه و سوزی روحانی همر بو دحنانکه درمىان‌شادی و خنده از داش حون مچکید وب آننکهز حمهای فراق التسام افته بودنشتر بر آن زخمها فرو نکر دو آنهارا ناسور ناه مسداشت وسگفت منیلم بسی زخسم تاساید تنم

ض‌ ۰

اسر زید

نیام در زخمها

مت مسبت 2 یس ۳۳ یت اس 0[ ۳[

۳ تجلی عرفان درادبیات ایران

سس بت سار رز مر با سس

چون‌زمین وجون حنین خونخوارهام که عاشق کشتهام اشکار دام ازمو لانا حناننکه حهانمان مىدانند دوائر بزر کی برحای مانده است. ابجست موی مءرروف اوست که درشش دوتر برشته نظم در آمده است . مسر ۰ این ءتنوی‌بزر کتر ین کتاب عرفان وشی ره همم باحث و تعالیمعرفانی‌است که مولانا درسکتت حفاق برای شا کر دان و ش در مسان بهاده است . اما حه مسکتبی 1 حه کتابی ! وجه.شا گر دا ۵و شمندی که دور استاد خداشناس,سر کر د آمده‌اند | حو زدرسی که حز صدای‌استاد کلمه‌ای‌بر زبان کسی مرو دو سکو ت‌مطلق آنر اهمچ حیزدر همنمیشکند. مسائلی که در آنجاموردسث است همه برایر وشن ساختن حقیقت مطلق است وازعشق باه آسمانی که‌شر اشر وحجو د استادو شا کر دان‌ر اگر هدر آن‌حکا بت‌هاست. ول مولانا : عاشمان, ا شد مدرس حسن دوست دور درس و سیفشان روی اوست ساسله این فوم حمعد مشکبار مسشله دور است ۰ اما دور بار خامشند و مره نکر ارشان همر سد ۳ عرش و جت بارشان

ازهمان زمان که مولانا از زان ۳ حکات آغاز سکند ودر آغاز

مولا نا حلال الدین بصمول ۳

بحث موضوعالی 2 بر نامه تدر سن اوست با 9 اطف ومهر محض و آن فر سالی‌و 3 ای مثخصم.ساز 2 هی یا خانمه را باستاش برورد ۳3 در بابان دفتر ششم ارزمین منهد ومفرماند : یه ته کن که ۲ فتم درحتحجات هیر خمش وال اعام بااصواب ردان 3 ان ان کلام هی که ات وواد ا حقدناه هام چرخ کات اخضر بود بای نو فلت ود عهل وداش ومنطق وحان وروان حلالالد ان در هم آسخته‌وهرچه ی بد نها نظری مکی وعر فانی‌را سان 32 رکه ۳ ماشهای رو< و ای ءارف ,مش ۳ بذ نش رح میذهد وزلان شیر ين وی‌مارا باحقانی ونظرات وی مأنوس مسکند و در عبن حال آن هیحان و انقلابات درو یر اه ای وا تاه آر او نوی روحانی 2 در هنک م بان عفاید خوش داشته 0 و شفتگی ۳ در ۳ آوردن حقاق وحفظ آنها دارد سش ما آ خکار مشود و قزر ان ادف روحانی که دوق و عمل و ءو اطف و ما هو رات هستند و رو یوم مشسکلات ودشوار بای جهان اند شهرا حل

سر . ۳ منم اراردوق 1 عارف‌بز 3 باسهمی * ای اس ۰

۳ تجلی عرفان درادبیات ایران ۹ ۳ ۱ ۱ و | بات مبار کات‌قر ۱ لیی؛ اسحاد ات سوی ؛ ر9تار از ر (آن‌دینو سامیر ان و ما كثپٍِِ سم گ سلف » وا | بحه دهن مرد6 ءادی از داستانها و امشلات ۲ ن‌ 4 راد ورای سم انیا موصوع مجند ه ابر | روشن مححدند دراین مسو ی لر ر ف ر سحنه سر ۲ حعکات بر دازی ندارد و کسانس‌که طلسکار آنند که از فصه‌ای صرف سبح مر ۳ ز با حعکابات مولانا ار اد حو د مولانا تس هر ود ۴ در وحه بعالم معی ۳ و اند اه رشته داستان از دس خو داو هم سگر زد , حزانسکه داستان‌عاشق ع صدر جهان که نیمی از دفتر سوم را گرفته همه کس حتی همان عاشق‌را سم ۰ ۰ ی ۰ ۰ ۳۹ سم ۳ و و حه بدستگاه آفر دش وحصعت مطلق که ومد اش و موحودات داندار ۲ ت‌- ط سم و بی‌حان ار وی از ابوار اسشد ,بش دید کان باطن حوانده مسکشاید ۰ ش مس ب‌ ص دربائی که کاهی خروسش امو احش برد کوش ای ۴ مدرد و کاهی ۳ ارامش راهرامست . ۰ ۳ شاد ان حکات کوحك ار زان او همسُدو ند سر این ۳ ۳ سم ۰ ن روشن کند (4 داستان‌سازی مولانا برحه منوال است . مفرماند؛: بر لب جو بود دیواری بلند

8 ی ۰ ۰ ار ماو دبوار دی ۹٩‏ در درد

مولانا جلال‌الدین محمد

ماه ش از آت آن دیوار دود ازیی آب او چ-وماهی زاربود شد حجتان آب آن دیوار او در فا مشد ففات زاراو با کهان‌انداخت‌او حشنی‌در آب دنک آب آمد نکو شش چونخطاب از ما 3 بانکک آت آن همجن کشت خشت انداز وآنجاخش تکن آت همز د بانکک سی هی ترا فابده چه زر زدن خشنی‌مرا؟ نشنهگفت با , مرا دو فانده است من ارادن صنعت ندار 6 هیچ دست فایدة اول سمام و بان ۲ کو بودمر تهنکان را حونسحات همحو ,.انك رع-د ابام بهار اغ می‌یابد از او چندین نکار

با ژلیا

نو د محنون حک لا م

با فرستد ویس دا دامين بیبام

تجلی عرنان درادبیات ایران

فا بده و دیگر که هر حسئی کگ

رل کیم ۱

/ ر ۳( ۴۳ سوی ماء مهو ۰ کر ححهمی ای زو وار ر ا بل ۳ ست ار گر دد هر دذعه که کند | که 71 دبوار عالیی کرداست مانم این سر فر ود اوردن است تا نبابی زین تن خا کی نجات ۲ 7

تین حکایت

صوفی ار میج روری سفر ۵ دید

هر که صوفی بود ۲ او ار سل بو الصولی (#مت صوفی را ۲حست

سفر ۵ او بحنه از بان ی اس مم.

تفت رو رو هش ای معسسدی

مولانا حلال‌الدین پر تحمرل ۳

عسشقی بان بی‌نان غدای عاشق امسست

شدهستی سست هر کوعاشقاست

عاشهانر | کار مود تا وحود

ع اشها را هست / ماه سود

در

بال ی و درد عالم مسی بر اد ۳ دست ای و کوی مىدان مسمر اد بر سمندر ‏ باشد اش خانمان

رلک باشد

گر مرغان زان

ار 2 بز د عاشق درد و عم حاوا ود ارلث حلوا! سر خسان ۳9 سود شش مسر ت

دبوان غزلمات شمس از خمس م مُ دنگر است . در مىان تمام انار

ادبی ابر ان هچ ابری" بات نسشود که مانند عز ز لمات‌شم س +4 برسورو و داز و در موه ن حال أ «عدر 1 راز شور و شاط ۵ وو حلد والتهات باشد.

هر حه هی سمل و هر حه توح مسکند برای بحر رك دوق او عاملی مشود ۰ باحعسارت وایبرواای محص ده حو نش و سان مسکند ز برا

صمم سم سبت را بحه مسگو ید ایمان دارد و مرت و حاوص ار خلال اسات او

0( م ۰ مم م ۳ و ان برس ودهسی که کاهی از افکار دبتران براوش مسکند در او

۳۸ تجلی عرفان داد بیات ایران

سست» ز برا: با بنده اطمینا ن‌دارد وا یمان و امد وخوش سنیمحض‌از کلمات او مسخکد.عالتر ان آرزو ی ۹ دارد آنست ۲ ( ار آنچه‌هست بر رشود واز آنجا که هست فراتر رود. التهابی خستگی نابد بر و مستدام همواره با او ملازم است ودر بی | وححهاری است که «ااندابت همر ود . وس ۹۵ وماوراءاطسعه و حکمت وعرفان مىدان هنرنمانی اوست ودراان مىدااها که انتها ندارد در حستحوی مطاق است . همانطور که قطعبات حبات شر قطعی ومعاوم نامعلوم میرسد و زمان هلا سناهی مسکشد ۰ ممل به مان ۶ مس

مات ومسل بسبات در وی توام کشته اععماد بجاودانی اودن و خاود روح دراو مدا مشود. درحا ت همجان کامه‌ای احمله‌ای را تن رارمیکندو 8 فکریرا باپیراه‌های کونا ون چندین‌بار آ شکارمسازد. وهینتکرار مانند طنین طبلی که با ترانه‌ای همراه است رو ح راب4 طرت سکشاند ودل را در بر آدمی برقص مآورد. قدرت خلاقهٌ او بهنری که مرارت وزحمت شا کر دی درائر تمر ین و آز ماش آنوا تکسل کر ده‌بی اعتناست . اوحوصله تأمل و تفکر ندارد ومستقیم وبدون اندلك توقف بموضوع وارد مشود وب همان سر عت ۳ بایان رود ۳7 شعر ر بخاطر هر نمستر اد بلکه آثر احداتث مس مسشناسند ومیخواهد آنیحه در باطن وی مسگذر ۵ بدون برده پوشی‌ورا باباران «کدل‌در مسان نهدو آنهار | درشاطروحای خو اش شر مك سازد .

2سین جبن کردن غزل , باعل زلمانی | از دبوان شمس ۳۶ هر لك حال

بولانا حلال ااد ین ردول ۳5

مخصوصی را بیان مسکند سا اردشو اراست زبر!۱: داش رزخ رد وحود مولانا را فرا گرفته واز آن درهر غزل خمری مامیرسد . این اخمار

آنقدر رنگارنک ومتنوع است که امتوآن ۳۹1 را ارروی مد معلوم ساخت . با نهمه برای ی با آن دل سو دا زده و روح ر قاص که درهمه | ثار عا! م صنم حمال ازلی را مشاهده مسکند حند غ-زل اتخات

شده‌است که اه هو د. بان عزل و حه ۵ررماند:

امروز بحمد ال ار دی «ر است ادن دل م

امروز درین سودا رنکک د؟ , راست ن دل

در ر ار درخت کل دی باده همی حورد او از خوردن آن باده زبرو زیر است این دل از س که وی عشهت تالید در ان برده از دوق نی عشهت هحون شکر است ان دل شد کمر ت کشتم ای سمز فای سس با سته گرد و همچون کمرست ادن دل از ,سرورش آت ای جر حلرو ها ر همچون صدفست این‌آن‌هچون کهرستاین‌دل شمس‌الحق بر بزی تاننده حوخورشدست

سسست ای سس تسود تسس با و ات وس

م ع ۱ تجلی عرفان در ادبیات ایران بااین غزل :

من هیسچ میدانم . سن هیچ نمیدانم ۱ ین چیست که‌میدانم ؟ «ن‌چیست که‌سخو ۱ مم ِ تا کیست هه ممداند تا کست که مییخواند ؟ من مانده درین وادی سر کته و حیرانم از خوش سر‌سدم کای خواحه حه امی ۱ مرت لاسئل ار رمر ز امیدانم کنتم ز که‌پرسم این تاحل شود این مشکل ؟ کز 1 ش این سودا پر دود بود جانم کت که زبان‌در کش حامو ش کن ای‌مسکین

گفتم که نکو کفتی از کته پشیمانسم

۲ ۳ ۲ بااین غزل : ساقبچون مست‌خویشی خو شرا برمن‌بزن ۳ کر ۳ دا یه باشد امه و کر دن بزن ۲ درون سنکت و آهن تاش شادی رسد گر را اور تباید سک سر آهن بزن گر اندر مزبان و در رحش شادی سن

بولا ئاحلال الدین‌بحمد 3

عفل زبرلك را رار و بهلوی شادی نشان جان روشن را سباث بر بادة روشن بزن شاخها سرمست و رفص‌انند از ناد بهار ای سمن شادی کن و ای سرو بر سوسن بزن حامه‌های سبز سر بدند بر د کاس شب خیز ای خباط و بنشین برد کان سوزن بزن در بغ‌است که ایند وان داسکش بأسانی رها شود زبرا آدمی‌هر که باشد وقتی بان دنوان مرور مسکند مستی دوار نکن ی دراو بد بد ما بد که سر و دستار را از بکدیگر شضص تمستواند داد ودامان کلام را رها نمیتواند کرد. بااین وصف با نقل این غزل بسبار صوفمانه نازیر باند این مقال را ببابان آورد. غزل اشست : من مست و نو دبوانه ما را که برد خانه صد بار ترا کنتم کم زن دو سه سماله در شهر نکی کس را هشار نمی ینم هر بلث سر از ددگر شور نده و دیوانه حانا بخرابات آی تا لذت حان سْی حانر! چه خوشی باشد بی‌صحمت حانانه ای لولی بربط زن مست‌تری با من؟

ای پسش و مسحعی افسون من افانه !

۶۲ تجلی عرنان درادبیات ایرانل

و وف خرابا نی خرحت می و دخلت ی ۱ ۱ ۸ . سم ۱ از خایه درون رفتم سم هد آمد 9 ار رد ر‌ ۴ 5 بل ۳ درهر نظر ش مطمر صد کلشن و کاشانه یر چون کشنی‌بیلنکر کومشدوه؛مشد در حسرت او هرده صد عاول و ور زا:4 گفتم که رفیفی کن با من که منت خویشم مس ٍ " ۳۳ ۰ من سر و دست-ارم در اه خه ارم بات‌ستته سجن دار ۱ زان شر ۳ دهم تانه؟ ی یلا قرة بح ۱ ۱ در صفعات دل هه مطالمی بطور اختصار در بارة مولانا حلال‌الدین ۲ ٍ معحمل کنته شد و التهابات خاطر و افروختکی روحانی ان عارف سر تب بزر کث‌را تا آنجا که درصفحاتی معدود امسکان‌پذیر بود بقل یکی دوغزل از دبوان غزلبات او که بنام شمس تبربز معروف است روشن ساخت و ابنك ازترس آنکه یادا دامان این سر حلعهُ عرفای ابران زود ۳ ش.د ۵ وحق او حنانکه سزاوار اوست ادا شده باشد سان ممصلتری را صر ور همی مك . سم سجن در باره روج ار از هیحان ابن‌صوفی دا مد بزر کت بود که

مانند اش‌افروخته همه‌حا را دحار هت خو ش مسکند ونه‌نها خاشاا*

ص ۵ تک * سس ب ۰ تس که از ان (انون ار هجرد مرکی‌های حهان وحو د و از سس همرد ودر بکدم همه دا ر رون ودرخشان مساز د و آنانکه زان د۲ وا در[

1

کرد وبارازی که درخلت اشاء نهفته است آشنائی سدا خواهند نمود. اما مردی عظمت و درفی اد سشه ماد مولانا و تاد از حجنبه‌ه‌ای م دیگر 7 ر مو رد و جه رار داد و تا کر ر اك مز دوه ی <مد ۳ وی رس خواهیم کذراند وا و ار عز لمات / رشور ۳ آ زار او رای اما امسر

ما . بااو واند: رشه‌ها 1 باوری حواهیم خواست ۱ حنانکه گفته سرد مو لانا عرق درعالم ؛ باطن است وظو اه ر عالم وجودرا تنها از آن نظر که و را بحققتی ۹ در آن اشماء ۹ اس مسکشاند مورد و 4 و اع ورار رل هل حزانکه مرفررما بد :

۶ ۱ ۱ ص حه ۵ درات الم در نهان ۲ او مسگو سس روران وشبان ما سمیعیم و بصيريم و خوشیم با شما تامحرمان ما خامشیم این توحه یکنه عاا ثرار از ظواهر حیات مسئلهُ زمان دراین وحه : مه م وجود و ثرار ار اهر حیات متستله رهان پسش ها بل , پسش او آننده از ان نظر که نامعلوم و عبر معان وجری که رام بامزاح عرفا" نی او ساز ز ری داد زان حال نی آن ده با آنی امریت

که بآن ز مان حال ال کنته مشودو از آن سفتر مان که است هی

: تجلی عرفان در ادبیات ایران ۱ سم ۱ سم كت ۶ زمانی که ستوان بان از واقعات عادی حمات گربخت ودر انجا مأمنی برای اساش‌روان بافت ۰ این کذشته بررای مولانا ار حال فعلست و قطعست خار ج مد ۵ و نها درحهان خاطر ه بافی مانده است . او بداستانهای دوران ساف و زمان کود کی که ,ار از حاطرات حصی آسریت مسر‌دازد و با درعالم طفو لت سر یر سر ۰ ۳ دبگر ان اند رش می‌کند . کاهی ان ک ۳۹ | در دور مشود که ط ص ط باولین بامداد حهان و بضتین رور و لادت کتی 4 در ان روز کناه ط ۱ ص ۱ و بیماری ومر کت و حود نیامده نود باز مسگردد و مفرما : من اروز ود که اسما سود رم_ار : ۹ از و حود ما سود ز ما شد مسما و اسما یدید در ا روز کانیا من و ما مود هنور ار - هدر رف رعنا سود به شخضانه ر شم به ستخانه در ۳7 در او هیچ رنگی هو بدا سود که حکشدم عیان.. طلی در او مهد بر و رن سود سوی منظر شاب فوسین شدم

"روست۳ سم در ار ۲ باز کتاه معلی سود

ری ویس ستي س وی ‏ وت ورسستی ‏ سسسسسوی سسرا ‏ . سست ‏ سس س وی تا سر مس سیسوس سس سس سر یتست ات اد سس پوس سس وت

مولاناحلال‌الدین محمل و ۶

یت دا اس زیت تست رو ات سس کل ی سس خن ویس وس وس

رکه کردم ابدر دل و سّمن سد مر در | یداش دند ۲ د کر حا مود بجز شمس بریز با کیزه ان سس ۳۹ ۰ دونی کی پذیرد که دربدو حال ورد سوم نک سود ر ند دی همان دم | گر و ای چه حاصل چو چشم تو بینا نبود حه ۳۳ کو ۷ ۱ ان سر که سدا دود سد 4 ادم سحر عس اما سود شد از ور داش دو عالم د ند بجر دات او هچ ۳۹ مو د )4 دود ادن از عفل و ۰ شر ای که نوشدم از سر غب

محم ۰ ز مستدی انکو ر صهبا نود

5 تجلی عرنان دز ادپیات ایران تیه کی ة ص

شانراین این‌طر زر خورد با گذشته منی‌توحهزمانی که در برده بام ۰ . ۰ 3 ۱ محو 5 است در نظر مولانا وسایر عرفای ۳ حمیه روحامت محص سدا سر مسکند ژ ار ۱ 1 و سکناهی که خاص دو وان حردی است باعصر ی

که حهان ار از حمات مسکرد ودرک

وحود داش مر بو ط منود 1 وا عرق 1 راطززد بخداو ند

۳ جر سکناهی و مسرت ح.ر ی مسازد ۰ ۰ سم ۳ ی سا از طرف دیگر ولادت و حبات اد بل حیات وا بخاطر میا و رد . یکی از تعاللم عرفا همین حبات مجدد است که بان هاله‌ای از عظمت کر بائی مسخشد. حلال‌الدین محمد بزبمائی‌ظاهری که هرچه باشد سرت ار زود کذر است افسوس مسجورد وازاین‌حهت کاهی منظو مه‌ای که حجرزن هانی او رو در زوال زدانی که بی‌دوام و زود کذر است ان مسل هل ازدوق او براوش مسکند ۰ دران مر حله ارزوی‌ او معاوم تست ز بر | هر کاه ارزو معلوم نو د دب بدا سکند و «طمیت در جوان ‏ ابید [_ ۳ ین یت سا مدا ی ندارد ۰

ببولا نا حلال الدین محمد سم کشت ان لشو د و سگفت : ارزوها را فرو شو نم از دل کارزو شوه استنان ات و ره ما ابستنیم ومولانا اسمت سدهان‌ماده و آزما بشها 8 آرزوهایحیات / ی اءتناست ز برا سر نت4۵ حىات را در اددرون ۸و دل ورد ح ۳ اسرهر ماده همعمل . او مر ۱ سر مر کت را بد دراه اسر ز برا او را از بر گی‌های حبات مبر هاند و درو اره مر ابدت را که حبات حه.هی و مو! رد است اروی او سکشا رل واز و وروال

هر جو و که ۴ آن است حنانکه ههار ۵ ما دد :

معی در ار آزمو دم مر کر من در زند کی ۱

چونرهم زین‌زند گی‌پایند کی عاشعان و هر زمانی مردای اسست

مردن عشاق ار یکنوم دبست افتاو ای افتاوسی 1 | مات

ات فی وتلی ۳۳ فی ممات

ب بت ضٌ همانقدر که مولانا از آزماشهای حسی بصرف آزما یشمیگر زد ومحرد توحه بمحسوسات بجهان اند شه وباطن اشاء عطف عنان میکند حساسیت شدید و واقع‌شدن تحت تأثبر و هه اوست و افکارش از باك قابامت انعطاف‌شگفت بر خوردار است. گاهی احساسات او بقدری شدید

ی #سیحم سم میشٌود زه میخو اهد ۲ حبات نهانی طسعت در امیزد ور این بکی سود ۰

سر رت تست تس اد تست سس شتا وی جع مد ی تا تس و سس ی ون تم سا سس سس ارس سار

تسوا ود اس

۶۸ تجلی عرفان درادبیات ایران

نی ازظاهر اشیاء در کذهته باطره ن آنها فرو میرود وحون اه ن دل است ۳ مجل‌اسرار نهانی است طمعاً باتنهایی وعزلت داغب است زیرا خلوت بی‌مدعی در بحه روح را مگشاید و۲ انا برای هرحه برونی است فرو م2 ۳ می‌بندد. کاهی پرده‌ای از ابهام بیان اورا فرا گرفته است و خواننده را دعوت میکند که ازروشنانی کمر ممی که هست نکن مطلب برسد ز برا موضوم آنچه انتخات کرده درسطح نیست ونبازمند تعمتی وژرف‌اندیشی است . همین کیفبات در کاماتی که برمسگز ند موحود است و کلمات وحمله‌ها معنی عمیق ر و زرف ری دار ند که دهم آما آنمٌدر که ندو ق‌ و اخساس مر بوط است بهوش ودانش ارتاط ندارد . در اشمار بزرکت و خالدی که ساسله جنبان آن ذوق و احساسات مولاناست عسرات از معانی عمیق که مانزد اند بت مرموز و لا شناهی است لر رید . باین غزل توحه ۱ ا#ر ما تنل : ای‌دوست شکر بهتر : ۱آنکه شک مه خونی فمر هت سک مر سازد بگذار قمرها را بگذار شکرها را کو حبز د کر داند او حیز د ای با او ئی خوشتر با کلشن کل دراو با که ۳ آر د‌ کل صد ار کس تر سازد

ر‌ سازد

ای عقل و ب4 داشی در دانش و در سس باآنکه هر ابونظه صیل عم و نظر سازد

مولانا حلال‌الدین بجمد ۶۹

من داشدةٌ آنم آشفته و حیرانم گاهیم سوزاند گاهیم شرر سازد در بای‌دل از لطفش در <سر و بر شیر ان از قطرةٌ اند شه صد کو 4 کهر سازد الق مر از ی‌صد گو زه «کنددلر ۱ اه بش کند " مه ی گاهمش هه بة

سجمی سازد

9

۳ سم رم سر ۱ غرلهای مولانا روان و احباناً خوش آهنکت است و مبتوان کفت رم سر او ست » منی فالت شعر مانند سخن کستر ان دیگر مطلس. شعر را وحود ت سم ص تما و رد باکه فکر و ا<ساس قالب را حت خدود در اورده و کاهی هر ده اهر درما بد همان حساسات رف و اند شه‌هاست و در فانونی ار ان حکمثر ما سست و هو اعد عروص و دم بی‌اعتناست ۰ باین غزل مولانا توحه ش ماد که حط چطور حنب و جوش فکری آن را آن آهنگ یکه روح را بطرت میا و رده و حالتی که دل را در ار آدمی مىر فصاند باهم امیخنه است : م ان خانه که مو سده در او یکت و حمانه است

از حواحه . ار سید که ان ۳-۳ حه خانه اسیی؟

,0 تجلی عرفان دراد بیات ایران

مست است همه خانه کسی را خسری ایست

ازهر که در آبد که فلان است و فلانه است این صورت بت چست اگر خانة کمبه است ؟

وین اور <دا حیست اکر در معانه است ؟ خالك و خس این خانه همه عبر و مشك است

بام و در ان خانه همه ست و ترانه است !

ن خانه حااست همن ۰ حاست صسه4 حا سست

نه ز بر و نه بالا و نه شش سو 4 میانه است

ای خواجه دمی سر و ازین تام فرو کن کاندر رخ خوب نو زاقبال شانه است

بر ان‌شده‌ستان که جهار کت و جه‌شکو ۵است واله شده مرغان که حه دامسری و حه دانه اس

در سثه مزیت آش و خاموش کن ای دل در کش سو زان را که زبان نو زدانه است + ۲ ۱ دل حساس و پراز تأثر مولانا که با آفر ده خواش همواره راز و نساز دارد گاهی در مر خله ناه مانند کودکانی ک باز بح و ۳ اد پبدر ار ای آنها فر ف راهم مه ساخته شکنته اند واز یم برخاش و عتات بدر

آرامش ار ۳11 سلت شده و آرزوی حر آن ندارند که بدر ار آنها سم

بولاناحلال‌الدین بحمد کید و از ان حطلا چسم بوشی نما ند ر۵ سان تأثرات حجو ش می بر دارد . در این غزل خبری از آن حال بما میرسد و مارا که بامعاصی محشو ریم خرسنده‌سازد که آخردر رحمت خداو ندی بازاست و کسی از آن آستانه سم دو معط بازن‌یگردد: باز آمدم حون عء-د نو اففل زندان بشکنم م سر مر هرجایکی کوی بود جو کان وحدت وی برد ۱ کوئی که مىدان سیر د در زخم‌چو کان بشکنم کشتم مفیم بر او حون اطف دیدم سر ۲ او

گشتم حههر راه او ۳ ساق شطان بشکنم

حون من خرابو مست را درخانه خود ره دی ط ِ کر پاسمان کو ند که هی ار وی ار ار 6 ام می سم در بان | کر دستم کشد من دست در بان بشکنم

رم سس نگردد کرد دل از سح و اصلش بر کز

چر ح ار : ۷

مر مسر سر سم

کردون | کر دونی کند گردون گردان‌بشکنم یم

خوان کرم گسترده‌ای مهمان حو بشم کرده‌ای

۱ گوشم ج ۳ امللی ار من کوش نان ده 1

۰ تجلی عرفان درادبیات ایران

بی ای ممم برشوان نو سرخل مهمانان و حامی دو ۲ مهمان زم ۳ سر 6 مهمان بشکنم ای که مان مان من تلمین ِ 2 ‌ِ گر تن زنم خامش کنم ترسم + بر

تن که فرمان شکنم

این روح پرشور تا | خرن دقای حبات و آنکاه که تن خا کی در رنج سماری افتاده نود و تبروی بدنی توانالی مقابله با عوارض ناشی از مرض نداشت از همان و التهات خوش نمی کاست ۳ کلمات او اند شه‌ها را مانند باران بردفتر غزلبات مولانا میریخت و همه را میرات مساخت ‏ حذانکه یکی ازغزلهای کر 1 و برحاات او آنغز ۳ است که در سمار ی که بم رک جسم پا بان بافت سروده است و ٍس از آن چشم مردمعنی فرو ست و روانش مالمی که در آن از رنج و مرض و اندوه اثری نیست و همه‌جا شادمانی و نور و آساش‌است پرواز کرد. رو سره ببالین تنهامرا رها کن ترگ من خراب رنجور متلا کن ما تیم و موح سودا شب تا مروز نها خواهی‌بیاسخشا خواهی بروحفا کن از من ک تا نو هم در بلا دفتی وین ره سامت تركٌ ره بلا کن

بولانا حلال‌الدین بحمد

مایم و 1 د ,ده در کنج عم حر نده بر آب دید ما صد جام آشنا کن

شرع شین دارد دلی حوخارا

۳

تم زان

۳ را خویرو بان واحبت وف ناشد ای‌ررد روی ای وین وه کم

درد ست ۶.ر کر دوا نباشد

ممم . حم

1 اویم کاین‌دردرادوا کن

درخو آب‌دوش بر 1 ی ءسشق د دم

بادست‌اشارتم کرد که‌عزمسوی‌ها کن

فخرالدین عرافی

م این مفالت در باره سو هه دلی ار عرفای بزر کت ابرانست که در بای مسر مطلوب و منظور جو [_ از همه عمت و دستسگاه چم بو مد ه و ۲ بای ساده دشن‌های سو زان و راههای دور و دراز ممو ده و عافت در مولتان هندوستان سحد مت ری رون صمسر زر سید ه و ناطن وی اور و صها وحلا ۰ م ۰ ‌‌ و فروع بافته‌است ۲ ان مرد زر کت هدمتحر فخرالدن ابراهیم عرافیاست ۰ بت سمش از اغاز سجن درباره این عارف ربای تا ند رکته‌ای بار يك که مس سر ص و ارتباط آن با عشق الهی‌است که مورد توجه عرفا بوده و اساس عرفان ار ان نهاده شدداست . . ۹ ۱ در مان ودمای عارف عصده 1 بود 4 ؛ اند وراه وصول «تحقیعت سر مطلق که در باطن م4 اشیاء همه و واه اوتن بدر کاه واحت‌الوجود نها این‌است که ادمی از حود سی و خودخواهی سر همرد و امس سمی را صس ر ۱ ۱

که همو ار ه در یکی بچنکت ۱ وردن سعمات ولدات ادن حبات عار بت‌است در خود بسراند و سر کشی و طفبان آنرا تحت انقیاد خوش در آورد.

انها برای‌تز کنهُنفس وصفای باطن نها دوری واحتتات ارلدات ظاهری‌را

بدو از 7 داد که ان د ورحو و 5 رد در معر ص ۳ ی و 2 با همه لد اي و و سره مه ی دای فرار داد 3 4 مخلو طی ار ۹ ۰ ن صج : ۳ حوبی و بدی است 0 از های برء.ار در او رف ازماش انداخت ناهر ده سیر سم ری رت اه و رر وحود حالص و تآب دای عار کر دد :

۱ 1 اقصیحا[ امامت عطاق مرازی در 5 ۳۹ که در بارهٌیا بر ند

ان معمی ر. سطامی میا 2 سشعر در 3 و بر از ثر من | روشن شا نم ها مر ک ۹ سم شمند 6 ک روری تور ام عرد و ی ز کرمابه آمد بروت بایزید ی طدت ی ای حمر تثِث"« ۳ ا رو 2 ۳ مر ی ی ۳ ط همسکفت و لنده ۱۳ ۲ و موی 9 وی شکر انه مالان روی کد ای اس هن در حور اشم ۱ مم ِ ها ی ۳ غر قق کم ان ورالا ار ان و 2 مسّوان برای نز که و ۵ _- اطن انسانی ار وروی تا نت نان ای رل صفا وحلای رو ان‌در ان سم محر هنکام حاصل مشود که ادمی حو سمن و در مجنوت و منظور و س

سیم ؟ قّ و فانی سازد و ازخود و مائی و منی اسوده مد و هر ان 1 بو ی

و تجلی عرغان درادبیات ایران سم سر سم ادمی را نصت کردید دلش نوری که بکانون ان نی دات واحبت

الوحود مسهی مشود درخشان مسگردد ۴ ول سم‌عدق احانی هبرسد که سجرز حداو ند حجیزی لمی ند و با ن وصلی که ابدی و سرمدی است تابل همشُو د ۰

۳ 0

این بزر کان عشق مجازی را که پیر وجوان و زن‌ومرد نمبشناخت منز له بلی مسشناختند که اناتر | شاهر اه حش‌ت راهری محر د و آن

2 سم ۰ 11 علافه‌ا(ی ۳ (.د مان پلدر راه ۴ بو مار مراحل مد و ساو ل بوحود ها «ذ و ان «عافی را که پرسسسل مثال مبأن شمس سر بزی و مولانا حبلال الد ین میج مرل وحسام‌الدین حلمی وحو د داشت وارهمه هوابرستی و لدات هسانی ۵ هر تٍ‌ ۶ ۰ دور نود و با و هیر ه و بی‌غل وعش هت زکیهو تصشهر وحانی می برداحخت بخسین منزل 1 خسیی و حهش ادمی سوی فراحنای حهعان حفاق سم مس مرد اند . کاهی ادن‌عشقی میحاز ی ۱ هدر طوفانی‌و اشین و کدازنده نود سس ظاهر سرو کار داشتند باین‌شهه سانداخت که این شفتکی ناشی ازلذت . > ۱ . بارسدی سس وی باد نوا ی محض‌است و دمر همست و افترا سوی‌این سم سم سم

بزر کان خدا در سرت رها مسکردند و دل بالك و دودح ۳ الوده ا نان را آزار مردادید ۲

عارف مسهور و مفتدای اهل دل شیح فخر الد ب ۰ ابراهیم همدابی

ب 9 رگ ی ۱ متعخاص هرافی سر حلقه 1 سوختکان و شیشدان محدوت ارت که

سس اس ات ات رد

فخرالدین عراقی 0

5 7 له‌های-وزنا کش دلمدردان‌را هریاد میا ورد واثری از گرمی وله آشی که درباطن وی شعله‌ور است بخوانند کان غزامات وی میرسد . ابن! درا ی بالنهاد که دراو ا, بل فرن‌هفتم هجری چم : بد بدار 11 رشش کشوده و با مولانا حلال ا ین همعصر است از مردم روستای کومجان همدان‌است . پسر روستائی از همان دورانی که بمسکتب میرفت کلا‌اله مجبد را حفظ داشت و روزها و شها آ یات مبارکات را با لحنی سوزناله تلاوتمسفرمود وهمسالان‌ومردمسالخورد گرد وی جمع‌میشدند و کست فبض میکردند زماسکه‌سن‌وی ازشانزده و هفده نگذشته بودءاوم‌ومعارف اسلامی را فرا گر فته ود ودر مدرسة شهرستان حوزغدرس‌داشت و کره‌ازدشواربهای مباحث بجیده مسکشاد ۱ مسگو شد روز ی کر وهی از فلندران بحوزه درس وی آآمده نو دند وصاحت حمالی نم درسان 11 ن‌ود. این فلندران در مبان بحث عر اف ۳ با خاستند و با های و هو ی سار ۳ ۳ را خواندن ک و فتند و از حوره درس خار ج شده راه سابان در پیش کرفتند . غزل این‌ود : ما رحت ز مسحد در بات کشيديم خط برورق‌زهد و کرامات کشیدیم در کو ی مفان درصف عشاق نشستیم

رت 1 -۰بج۰+پ+۰۰ ی سس

تجلی عرفان در ادبیات ایران

۳۳۳۳۹ تست بط تست سیم سس سس سس

ِ ۱ از زهد و مقامات کذشتيم که بسیار کاس مس از زهد و مقامات کشد بم رم

شٌشدن 1 اسات حال عرافی را د کر کون ساخت و در بی فلدران که باصفهان مىر فتند روت و ۳ بان و سیه راه هندو ستان پمش کرفت ۳ ۰ ۰ مم ناشهر مولتان ددم بهاءلدین ذکر با مولمانی رسد , ولیءشق‌وشفتکی

بح سم ۰ و برا او ده نکذاشت و باز همان هاندران بو ست و بطرف سومنات حرکت کرد ۱ در ان‌سهر طوفانی مهب برخاست وعرافی‌را از باران حدا کرد ۰ عراثی نیا باز راه مولان و اختبار کرد و سحدمت شیح بهاء الد ن ۲ سس ست ۰ ۰ کر با باز کشت ۰ بهاء الدین برای آ که و برا مهدب ساحته همه اعراص

۰ م2 ۰ وهواهای 4سانی را مادم کرد مار ازدامان وی سشکاند او ۳ بخلوت‌شاند و بمراقبه مأمور ساخت . دوره خلوت نشینی عراقی سش از دو هفت-ه دوام . ت ۳۳ نسافت و در اثر انشاد غزلی صو فانه که‌همه آنرا باجنک و حفانه در رکو ی و بازارمیو اندند ارخاوت سرون ا ملد ونداست شیخبها »ال ین خر فه پوشید ۰ س مرسمه

غزلی که ان هکامه وا بربا کرده بو د 71 ارت :

بحستان ناده کاندر جام کر درد

۳ چشم ۳ سافی وام کردند جو با حعود افتند اهل طرب و

شراب سخودی در ام کردند

تسکت ما بت مسج متا من سوه وج یت دی و نیمه ی هر 8 ۳ ود هم حر دند و ءشُهش نام کردند وین وت تیان ارام ی ز سس دلي.ا 0 فد آرام 0 از ان ی ق قوش رات تصیت ۳ ۱ دشنام 3 دند بحامی ك خاص و عام 9 يك جلوه دو عالم رام کردند ۳ ان با محرمی راری ی جهانی را از آن اعلام کردند عرافی را چ را بط نام و ِ ص ِ دق دیری‌نگذشت که شیخ ازهندوستان از راه دربا بسمان رفت وباقافا حیحاز بز بارت شاه جح دا شتافت و تب از ان از راه شام بدمشق رسسد و بس‌از مسافرتی که مصر و اساق صغیر کرد در دمشق رحل اوامت افکند ۳ درسن فر اب بهشتادسال چشم از این‌جهان ار ست وطاثر روحش

سوی معمو د ومعسوق اریی حو ش برواز مود ۰

ه‌ تجلی عرفان در ادبیات ایران از عرامی آماری منظم و ۳ برحای مانده‌است که ازنظر عر فا شابان اهمسنت و مو رد او 4 اسمت . کتات لمعات او به ۳ و در مأن‌حالات عشق مس ت‌- رس نکاشته | مده‌است و حنانکه خود سکو بد کلمه‌ای چند درسان‌مرات عشق درسسل سوانح املاء کر ده مشود تا | نهمعدوق‌نمای هرعاشق‌باشد». بکر معنوی « ده‌نامه » با « عشاق نامه » اوست که بسباث دیق د‌. ر مشوی « ده مه » با «اعسای مه » او ست 4 ایس حل بفه بخشنده‌است ۰ اما آنچه دل ازهمه میرباید و مردم را از هرطقه و درجهٌ معرفت ی که ۰ ۰ مم باشند سسمفته این عارف شور ده سودا رده مسکند غزلبات کر م و برشور او مات ۰ رعور مهحو ری و مشتافی , ناله‌های مستلای ندرد هحر ان درهم آمیخته واشك صورت شعر ازداش در صفیده میجکد وجون در [ مصاحی درد تاشری محصو ص است اسات مجر له او دل ۳ در ار آدمی مىلرزاند سس ت‌ و او را حالی دسمی دهد که و ره حهانی دیگراست . جهانی که در ان م2 ۰ 5 میا مر حز سدن ازعشق و داستکی میرودو سو حته دلان تومند درربی دفامی ست رم ت‌ سه حندهستند که‌از انهمه اند ومحانگها و الام‌روحانی برهند وعجت آیکه 5 4 ۰ سم نمام این نوائب را با طیب خاطر پذیرفتارند زیرا هربلائی که زنکث سم سیر سته و نی رکمهای دودح را در ها بزدا بد و ۱ نهارا بحهمقت مطلق ند یك ت رکند

برای آنها عن آساش و محص معادت اسر ۳

ز ای فصیح 2 اه و ابهام و مضدی بری‌است بار افکار عرافی‌را با سمانی ت33 و کلام او که‌همه حاداستان‌عشیر ابار وشنی سر ۲ مس تکوش هافر وشخراند ای هه ادل ابکاو داتفن اسر وزرا سختقن از دل دردمند بر خاسته و چون ناه مرغان گرفتار نشانی دارد روح مارا «سیخر سکند و مارا مسجور می‌سازد , که ارف وان عالم آنسو ی‌طسسعت درمماناست و همه جیز و موداري از دات واحت الو حود و حهیفت ال زاین 9 ۳ در ساد کی و رواای هیر نمائی محخصوص دارد ؛ ز بر از ابهامی 4ملازم انتخات یل ۵ نو حه هرمائید 2 ند ار او ۵ دارم دوست سحاز ۱ ان و آر ی نامش ۳ بجعت چو نگری همه اوست ب ؟ سدو ظرف 1 در حعق عجت اشنت 3 عبن سوست فطر ه ول یکی سود

مت سر اب در با نگری م4 حو ست

ب‌ تجلی عرنان دراد بیات ایران

در رحش روی دوست میم مبل مر با جمال او زان روست کرچه خود غير را وحودی نیست ليك اثبات این حدتث 9 ست که شراز نو در حهان 7 اسعت جز تو موجود جاودان کس نست ان فزل‌دیگر که ان مسخن ازعشق مىرود واین کشش بأطنی را تیه الاو کت سار تانب وان و گراران آب‌تسقیهای ک آرام آرام بر صخره‌ها منفاطد و بذرهای اندات من بزد با روان ما دمسازی شگفت اننگیزی دارد . غزل اشست : عشق شوری در نماد ما نهاد صات ها زور کت عها ماد شا ید ان اعنار کرد ۳ در دل شبدا نهاد صهُ خوبان بنوعی باز گفت ای کر ی فرص اه رمزی از اسرار داده کف کرد

راز فست ار و حماه بر صحر | نهاد

فخرالدین عراقی بت

عفل هحون 0 املی مور 7 جا ِِِ وامق ۳ ۳ عدر| نهاد هر اشوب دل سودائیا بت ال و ار ر 2 ( ی نهاد ۴ ۲ از پی بر ات و نوای شلات سر مسر رکف و بوای در کل رعنا بهاد و رو غوغا کردو رحعت ابحانهاد ۳ نام و 0 ما همه در باد داد نام تا دبوا4 و رصوا نهاد حون عرافی‌را در ان ره خام بافت حار ۰ او ار اش سودا نهاد سیر را ان عرل ان سور کل درحهان ادبیات کم‌نظیراست عرافی ضری ار 0 دل دردممد 27 و با بای بساده 0 و دسشت سم تس سم فت ارو بکدم و را ار ام نسکد هش نما که دستی از دور بر اش دار یم مر ساند 2 ز دو دیده خون فشانم زغمت شب حدانی سیر نت1 چه کنم که ۳ انها 3 مس 2

مره ها و حشم بارم نظر حذار ۱ . نماد

ت

که مبان سنىاستان جرد اهو ی ختائی

ءٍ ۹ تجلی عرفان در ادبیات .ایران

در کلستان چشمم زحه رو همشه بازاست باسد آنکه شاید تو بچشم من در آئی ۳ سر ب رکش و کل‌ندار ۰ زجه‌رو روم بکلشن ۱ که شنبدهام ز کاها همه بوی سوفائی :طواف کم_ه رفتم رم رهم ندادند که‌برون‌درجه کردی که‌درون‌خانه آمی؟ در دبر مبزدم من که کی ز در در آمد که در آ در 1 عراف ی که دو نز خاص مائی ! 2 پیر عراق رو ح عاششق سشه و حساس و تاثر پذیر خوش را تا بابان زندگانی گم نکر دو همه‌عا محو حمال و ز سائی‌های عالم صنم و تحلبات آفریدگار و مظاهر حققت بود» اما میخواست با سسکباری و آرامش خاطر پسش منوت ازلی خو اش باز گردد ۰ ان غرل که در آن از هرحه کر ده پشمانی شا مدهد و بچا رگی و عءحز و انکسار خوش را شفیم مساو ردو زنهار منطلند خس ختام زند ۳ اوست . زد ۳ که ۱ ط ب افروختکی‌ها آغازشد ودر تمام دوران‌حیات مرد عارف‌را دچارجواله‌های هستی سوز خوش مساخت . غزل انمت : آرد بدرت امد واری کورا بجر از بونست باری

مت رده‌ای ساز مر دی حیحلت زده‌ای کناه کاری

م ۱ 3

از کته حود تاه رو ی ار بار حد| فتاده مرک

سم جر منت ز خال* در که دو مر

۳ رل ر در و باز کردد

ر مد که شود بکام دسمن

بخشای ز اطب ار عرافی

جک

سیر وزدوست‌ممانده رون کاری ۱ / ی ۱ 3 ی مارد و عمار تومند حنین امندواری ؟ از دوستی «و دوستداری ٩‏

کو ماند کنو ن‌و ز شهار ی

ابر مقالت در بارة اسان الغب حافظ شیرازی‌است . حافظی که حهانسان اورا میشناسند و غرامات او نه نها زبانزد ماه فارسی زبانان ابران و آساست بلکه هرحا سخن از ذوق اطف و افکار شد و قریحهُ خلاق و حداداد و زسائی سخن هرود آثار حافظ مورد توحه هنر دوستا و ادب شناسان است . همانقدر که در ابران ادن دبوان دلکش حند ین تار

سر سح

بچاب رسنده و حند ین صد بار دسر سز زور طبم اراسته خواهد شد و هرسال کتبی عالمانه در باب سك و شوه شاعری و عقاید و افکار او درحه علاقة مردم کشوررا بین افسونکار شراژی نشان مندهد درسایر کشورهای کیتی ی زکالای این‌بزر کترین‌سودا گران ادب رواج وروی روز افزون‌دارد» زیر اشمس‌الد ین مجمدحافظط مانند کو د دماو ند و شاهنامه و حت حمشید و آسمان لا حو ردی وشفاف اران و رژه ارت سر رمین ونمایندة ذوق فیاض وفکر عمق واندشه‌های بلئد مردم کشور ماست.

کست که حافظ را شناسد و کدام حانواده ابرانی‌است که دبوان این سیخن سرای شر ین زبان و آزاده‌دل در آن نباشد ؟ در حنين وضمی

شمس‌الدین ۲۳ حافت ۳

ن حافظشیر ‏ ن سجن را شها بر ای مطااعه در افکار عر فانی او انتخات 2 ۱ کار ی که مانشداندیت بی انتها و از مرز حهان اند یه شری فراتر میرود . افکاری که مطالعه و تفکر سبار در علوم و معارف اسلامی در مغز وی سحن, مش در آورده و بی منت استاد با ,بروی از آدات ی که و زد طقه ا ر49ای است : ار زان وی‌حاری گشته است .

بسن حافظ .4 دکان تما هلیم و ارشاد باز کرده و کت سی را مسکتت خو ش درا خوانده‌است و نه ه رگد بسش هیچ راهنمانی حنا که شوه ۳ الکان راه طر هت است سر ارادت و تسایم سبرده است . کامه‌ای که : نام حافظ مرادف و در ك آن بدهن آدمی ىا بد آز ادیو 1 اد کی است ادی در برارهر کرو 4 هس ی که‌فکر و اند شه باحیات اعتسادی و را دستخوش سدی آند و و را ازسان هرحه درادرون آن خسته‌دل مسگذر د حلو گیر باشد , سجن درانن بت که حاونل مثلا از آن تلینو ش که‌صوفی آنرا سرحشمه همه معاصی مىدانست حر عهنوشی کر ده 5 از آن سری و برهیز داشنه‌است . باکه سجن اسنحاست که هنگامی که برای ظاهر فر دی در زمان او آزادی آدمی را در رفتن سخانه خمار حلو کر ی مسکنند ۰ ولو آنکه لك حنین حلو کر ی برای دسته

ص ب‌ ۳ ازر کی ازمردم آن ز مان که حنین‌عملی ا تان‌را معاصی ومناهی مسکشاند سو دهد راشد ۰ برای روح<ی حصست ه ,دش وس افر رده سر فرو د ناورده

۸ تجلی عرفان درادبیات ایران

که و یره اوست این زتحیر را ازهم بکسند و کانه خر فه خو ش را هم در رهن باده مگذارد ۱ مِ

ازهر حه رنکت زرق و رب دارد » هرحه از حفغت دوراست » هرحا که صا و بکر کی در آن راه بدا نمسکند و هر حا که ابمان و اعتماد فلی ۲ ظو اهر دم‌سازی ندارد کر بزان‌است . در این کر بزی که حاوظ از زشتی و بامدی ٍ و عدر و خبانت و ظاهر فر دی و سرسطه دارد طیعت بهنهانی و دوری‌ازمعاشران ریائی ناه مسر د . صعة مصفای شمر از ودامان ۳ زلالٌ کو هستان و صحرای منهش و ملو ن آن حلکه حُرم وسرسبزرا برای فرار از نامرادبها و رتجهای حبات اعتادی بدبره مشود وبآن روی ما ورد ۱ هر که اهمات هوش و فر حه و ذوق خداداد و آنهمد معر وت وحهان‌سی ورندی که دراوست ا نطو ر ازمردم زمانه اعر ااض کند و نها در .بی آن باشد که با دو بار زرا در گٌوشه‌ای دور از مر احمت گرانان باوه کوی روزهای‌را سر برد تبرتهمت وناسزارا بطرف خویش بح رکت سورد و نکنه وری ظاهر سان دحار مسگردد . اما رو ح داد وبا مناعت ومغرور حافظ 1 ناملا مات را ناحیر شمرده همه آنها ناد بدة بی‌اعتنانی منگر دزبرا ذوق بالك حافظ در بی خوبی وصفاست : منم که شهره شهرم سعشق ورزبدن

منم که خر فه نالو ده‌ام به ند دیدن و فا کنیم‌و ملامت کشیمو جو ش‌باشیم که در طر تما کافر ی‌است رنسیدن

۳۳۹ ات سس سوت اد سا و با مس یبد سا دا سا یت مت ما و رن ی ی کاس تا

تسمس الد ین ۳ ۳ حافظط ۹ 4 بیرمسکد م گفتم که نیت راه‌یعات؟ ۳ خواست حام همی و کفت راز وشمدن مراد دل ز ماشای با ب دا حرست رد سیت مد سم اژ دح و کل حجیدن ی ارسدی از ان هش ود ار اب ردم که 0 خراب کنم امش حو د ار هدن عران مسکده خواهیم دافت دران محلس که و ءدل بیءملان واحس‌است نشمدن زخط بار ب موز ۸ ۲ دح حجوت سیر سر موس حزالب معسٌوق و جام می حاودل کهدست زهدفر وشان حعلاست و سمدن م- در روز کار حافن ی در ورن هشتم کشور ابر ۰ دستخوش انقلا بات و تاسامانی‌های سیاراست . سر کشان و فرمانروایان رما مختلف شور باهمس ستزه وعناد دارند ومول خودش‌همه آفاق براز شور وه شور باهم‌سر سره وعتاد دارند وافول جودن‌همه الا زار سور وسر ۱ 5 و همه حا سداد و ناسباسی است . درا با سران در ست و حدال م2 9 ۲ دوشز کان نسمت مادران ند خواه و دافر مانمردارند . دست‌گاه خانواده اسشحو دردمستل امس ممارز الد بن بر حیده شده و حانوادة ال مظفر امز با هم

در کشمکش و نز اعد ۰ شاه شجا ع و شاه ی و شاه معصور ار سل

۷۰ تجلی عرفان در ادبیات ایران فرمانروانی که میزنند ولی با خو شاوندان خواش که در تهاط دیگر ساط فرمانروائی کسترده‌اند ناساز کاری دارند و در آن سان غریو ل؟ ر بان حون 1 شام کورکانی ماند صدای عرش رع _دی که از دور بگوش برسد باند است و مفولان آماد غارت ‏ وکشتار مردم و تارا با و بو ستّأن و کر ار دهمان و دکان ؟ کسیه شهر دِ. حافظ که دلش ص ص

از هر <4‌می سند رایجور و خاطر ر یداش کر 49و اندو هگن است ار روال انسانمت وخوی وهحصت اشلت حسرت می‌ر زد : ماری اندر اکس نمی‌سنمم باران را حه شد ؟

دوستی کی آخر آمد دوستداران را حه شد ؟ آب‌حنو ان تبره گو ن‌شد خطرف رش پی کجاست؟

کل بکشت از رنکت خود باد بهاران‌را حه‌شد؟ صرل ظ" زاران کش کفت و با نکشامرضی برنخاست

سای جه ,مش امد هزاران را حه شد؟

از کات مروت برنب‌امد سالهاست

تاش خورشد و سعی ابر و باران‌را حه شد ؟ کس نمسکو بد ده بار ی داشت حق دوسی

حق شناسانرا حه حال افتاد و باران را حه شد؟ شهر باران بودو خالث دوستدارات این دار

مهر سانی کی مسر امد شهر باران ۴ ح4 شد ؟

شمس‌الدین بحمد حافظ ك‌

گر ی وق و کر امت در «سابت افکنده‌اند کس سدات درتماً ند سواران را چه شد؟

زهره » سازی‌خوش ؛مسازدا مکر عو دش سوخت کس ندارد ذوق مستی سکساران را چه شد؟

حافنظ اسرار اآهی کس نمسداند خموش از که مبرسی که دور روز کاران را حه شد ؟ در حستجوی حشفت مطلق »اندشه ند پرواز حافظ طرشی را تخاب کرده‌است که و وه شخص اوست . بدین معنی که بی آنکه منت لیم | کسی برده باشد باوسائل مرسوعرا برای کثف حققت بکار بندد وحنانکه دمگران کردند رن رباضت را تحمل کند از صافی دروت حو ش برای ببی اردن «راز آفرینش ملد میطامد و حون در می‌باید که کو هر حصمات از دمثرس آدمی دوراست و کوشش شر برای دهم راز خلفت وبار اه مجو نی 4 تهایت نمرسد» فکر خو ش‌را ح<سته نسکند وهمنکه خودرا ازه راحلنخستینجهان‌اند بشه‌سون‌بردسعادت‌راد رآساش

۰ ۰ ۰ ۱ ۰ م‌ . ۰ , ۰ روحانی افته حو ستنرا از وسواسعقل و شکنیجه‌ذاسفه مبرهاند ومفرماند ۰

ای دل ماش نکدم خالی زعشق و مستی کص با , ۳

کر حان ر4 ان سعی مشغول کار او شو

هرفرله ای که سی هتر زر خود برستی

ار اس زا سس ی زا ات سس اب سوت مسب با ی ات بر

ب تجلی نان درادیات ایران ‏

باضعف و نا تو انی همچون نسیم حوش باش سماری اندر اون ره بهتر ز ندرستی در مذهت طر * هت خا ان که رامست آری طرق دوات حالاکی‌است و حستی ۳ فضل و عم بیئی ی هعر وت نی بنکنهات سگو بم خودرا بین که هستی در آستان جانان از آسمات مننداش از او ج سراندی افنی سالك رستی خار ار چه جان رکاهد کل‌عذر آن بخواهد سهاست للخی می در جثبت دوق مستی صوفی باله پنسا حافظ قرانه پرهین ای کو 4 آستننا ۲۷ ی دراز دستی جهان یکه حافظ یش‌ما کسترده‌فراخنائی است کهنهاات نمشناسد . در آ نیا مروت بادوستان و مدارای بادشمنان ۰ دوری از خودخواهی‌و آز و بر همز ازولم وشتات روحانی و عرص عم در فهم آنیچه‌در حدود توانابی او ست بر همه کس و همه جر ز حسکمفر ماست . در آنجا 4 معضی است ؛ ی ر ۱ مسکدر کید و غبار ملالت بر خاطرش نشاند . در بار کاه اهنا که از ععادت با ضلالت و کر اه

بد عنادی ۰ یه ارس و سم ی که عش ادم

ت‌ رس ادمیان گر دی بر دامن کر بای نمیی‌نشنند حز خطایو شی و بخشا ش ورحم

شمس الدین بحمد حافظ ۳9 قبول بخشندة ازلی هستند . سخن‌سرای افسونکار شیرازی با کلامی ساده که | هدر از معانی بارور است که مانند در بای زرف وای بابان اند بشه‌ها

سوم بسا ۳ یسم مسر در ان مو جح همز داد ار ان حهان حبری می اورد ۰ آنییا که مسگو ید : سافی رد ۳ دازی بزدان که می سار تا شنوی زصوت مغنی هو الغنی ص زند کانی عادی نبز که راز مسکاره و نامراد بهاست دراین‌حهانی که سم ۳ ماشد و ورز:دان ادم دس حون بکدیگر سالا شد و سداد 52 سم سم ۲ ۳ طرب انگیز و حای امن و اسارش و فراع حاطر است ود دد جح ادمی را

۰ ۳ ۶ ۰ ۰ ۰ ۰ هبو ۵ و مرصها سً حر4 و که رو ۳۹ ای هشال 6 حجنانکه مقر ما رل :

دو بار ز بر لد و ار اد کهن دو ۳

ب۹ ی 5 و سره ی

فراعتی و لا من این ممام بدا و آخرت ندهم

گر چه در دم افتند حخلق ایحمنی سا که رونق | بن کار خانه کم شود

بزهد همحو او ی 5 هنق همعو منی هر آنکه کنج فزاعت به گنج دناداد

مر

0 و ۲ ره ی ب.. ۱ ۰ ۳ ! ید 4

۶ تجلی عرفان در ادبیات ایران سین در آئنه حام مشندی غس که کس‌بیاد ندارد حدال عحب رمنی ز نداد حوادث نمشوان دیدن درا بنجمنکه گلیبوده‌است با اسمعی عیجب که بو یگ هست ور نکش نستر: بی! مزا دور مه شد در 1 بلا حاوظط کیجاست‌رای‌حکیمی‌وفکر برهمنی ؟ ۶ 7 وه سر یی ۰ ن در بات ارن حداوند دوق سرشار و فکر منیم و آسمانی ری که برورش افتة _ ۳۳ در ار دن‌شمرازاسیت ه رگ با بأن‌تمیر سا ۱

سس

ز با سحن سرای‌فسونکار ۳ دربارءدستگاه مجو ۳ غزاهاست کلم اس ۲ ۱ اه ۹ تاهی | تقدر ساده و روان است که ای مت ابد سشه بدل و اما

۱ ایجنان ازمعانی در بزاست که حررل ۱

بن فشر معنی ۳۹ بو شانیده وهر کس

میفر وش و معبحه و خر ده و بر مان و خرابات‌هم رمری از اسر ار عرفان وا ا مسکها ل شادی طای و آسا آدم را ما ما میدشاند م2 مسب میا ایت بجه مائیل

ب‌دشاید و هم دل شادی طلب و آسایش جوی ادمی را ماد مس

دارو نی مفرح از رحها و کزندها رهائی هی نحسد و همسن بهتر که این

مس رصر سم

کنتار ۳ بایکی دسگر ار فرلبات حاودانی وی یابان اوریم :

کر میهرروش حاحت رندان دوا کند

ایزد راو سخشد و دفم بلد کند

ر ی

ساقی بجام عدل بده باده تا کدا

عبرت ناورد که حهان ۳0 بلا کید مسر بت مس کررنج‌یش آیدو گرراحت‌ای‌حکيم

اسست مسکن تعیر » که‌انها دا کید مطرب‌ساز برده ۵ کس بی‌احل‌نمرد

وانکوه ها ین بر اند سراید خطا کید مار ۱ که درد عشق‌و دلای خمارهست

3 وصل دو ست 8 می صافی دوا کید حان‌رفت درس ممی‌و حاوجل اعساق‌سو ات

عیسی دمی کجاست که احبای‌ما کند

و ۱

نورالدین عبدالرحمن جامی

این مقالت در بارة استاد سخن نورالدبن عدالرحمن حامی است که مسر در رن ن‌ هحر ی مردم کشور ابران و دنر فارسی زبانان کشورهای ۲1 دارگ ۰ ۶ , ۰ ۰ استا و از اشیه اسوار فص ن حوش هر دمعد ساحته‌است و در دوره‌ای ص صِ که ناخت و تاز و کشتار کور کانیان و سایر کردنکشان کشور عزز ۱ م ب‌ ب مارا ماتمی ایداخته بود که در ,یی مر کت عز زان بسش ۳ بل در اسمان عرفان مانند ستاره‌ای‌فروزان نورباشی مسکرده‌است واز آن پس نیز آثار مر ۲ ۱ او بز با های دنگر در حمه ده و همه‌حا باستادی‌و دانش ومعرفت نامبردار و ۱ مم ی ۲ . . م ۰ بوده ونام‌سرحلقه کو ند أن و آخر بن‌سخن کستران عارف ابران ازوی باد سم ده امس ۱ قرنی که حامی در آن او و نما مسکرد آغازی سمار سوم داشت تثِ ۳5 ۱ ۱ ط زر برا فرماتروادان ۳ تار بهنه کشور و اسیر سر نج نداد کر خوش کرده و بحیات آدمی وفءی نمی‌نهادند 6 ۳ آنیجا که مردم آن اطمسان‌را ند‌اشتند

آنفحط سال‌دانش ومعرفت 6 عسقی و بای سّی را ساد آورند ۰ زور آوران

۱ 9 ۱ نو را 0 ین عید | برحمن ۳ م ‌پ

۹ هچ چ ز اقا نمسکردند برای آنکه تا درحه‌ای حدت وفساوت خو شرا بوشیده دارند وا ان هه توحهی داشتند واه تفن انس اطاعت شیدنا از هسان حهت دی کفوزانران ابر قاطی 0 در ح.طه ۵ بود ۲ ارشاد ومر دی ومرادی

رواج داش وشقمعات ار ووی هارتووه نازاس ان خر 49 پوش منتست مساختند بدین امد که در بر و حمات و وحد 2 اه ابا و عدبات ی وگ باشند .

دش ی ون سای وه هی ار ی ار زرد و ۱ از هم آسایش یادا رو بازار راد علم و هدر دونش و وی او مت ام و دوه و اضر ور ونشر وهنرهای ز سا مانند خطاطی و نقاشی تن بافت .در آن مسان صوف و عر وان . موز ی تاره‌ای دا رد اما بان توت هام حال و ۰ معنو ی ی از بحت و حدال سس فرفه ها و دسته های مشافت. ۳ هر بث ر نک مدهمی مخصو ص داشتند 3 و جای 1 در حستحوی حصفت مطلتی کام زند همان هفتاد و دو ملتی ر ۱ که حافظ مت بوحود 1 ۱ ۹« در حدال و منازعه بودند و دراه ادسرانه مبرفند ۱

بحای ان ۳۰ و شور و حدبه و هیحان که در اشمار عطار

ومولانا حلال‌الد ین متحمط میجس‌و ی لو د و عارف وعامی‌را بحالت و طرت

او سس سوت توس

۳ تجلی عرفان + رادبیات ایران

سآورد سجن ار انمان انس و مواوف عرصات و خاود کفار در نار و حبر مِ 9 و اختبار میرفت و تصوف حنبه علم کرفته مىاحت مختاف آن به تدوین و فصبل شدی در آمد و آن سادکی و صفای نخستین که ار شدت با کی و خلو ص ‏ نحستان شکر حل رامداد هار عه می ماند سردی و گر کی زمستان مسدل گر دبد . دراین مىان و زالدین عدالرحمن حامی را می‌سیم که هر چند در کرو دار عصر خو اش وارداست از شهر مسکن او ست ۲ بزر کان صاحب قدرت !بر ان و آسیای صغْیر و هندوستان مکاتنات مفصل دارد » ولی خر فه نمی بوشد و دکان ارشاد باز نمسکند و از دلش از ور عشق الهی‌روشن ومفزش از اند شه‌های ژرفعرفانی 1 کنده‌است . ازنوله خامه شیر دش اشعار ی کم نده ودافر بت میچکد ودردانش حنان‌که در آه صاحت درداست خاصیت و تاثبر و تفوذی فراوان است . دنوان اشعار حامی که بر هزار و دو ست غزل و فصیده مشتمل است ممخلو طی ازاشمار مرربوط بجهان مادی و سحت در شراعط سهر و سا و راضت و اعراض از فر من دگبهای حهان حبات و ك مربوط مشق و دلستگیهای میحازی است . درمبان این ۳۹ مات اعلت رقی‌درخشندکی مسکند و آاشی در دل استاد حام زبانه ميزند که تیان و 1 اشمار مولانا حلال‌الد ین و سادگی و وارستکی عطار و سنائی و افروختگی عراقی و ژرفی

نورالدین عبدالرحمن جامی

عاشقم ۰ ابا نميگويم کبا

سخودم اسا نمی دانم حرا سذو دم زانمی که انر ۱ امست حام

عاشقم جائی که آنجا نست جا حىذازان‌می که از باکحر عه‌ساخت

از وحود خوشتن فانی مرا ساقیا تك حر عُ دیگر سخش

1 وم فانی زندار شا جوت. زندار نا فانی شوم

بر زنم سر از کرسان با بلکه منهم از میان رون روم

جامی آسا با و بگذارم ترا بااین غزل : هیچ مىدانی نوای ونکت و عود

ات حسبی انت کافی ودود سسمت در اس دکان دذوق سم م

ورنهعالم را گرفته‌است ابن‌سرود آه ازاینمطرت که از بك‌نغمه‌اش

امده در رفص درات وه ود

وی

۸۰ تجلی عرفان درادبیات ایران

حای زاهد ساحل وهم و خضال ان عارف غر ار وحود هس نی‌صو رت حناب ودس عسق لرك در هر صور نی خود را نمو د در لماس حسق ما حلو ه کرد صدر و ارام از دل مجنون ر لو د در حهفت حو دیخود مییاخت عشق و امق و متصمو 5 دز نمی و ۵ عکس ساقی دید حامی زان فتاد حون صراحی پیش حام اندر سیجو د

۱ گ : ۱ ۰ ۲ .

گیرم حامی که عقا

ل مدهو ش کند و اسان الغیت شبراری ار ان حال و کیشت روحانی سک و ژد

صسموحی زان محفل روحانی اسیی حبر ی نما مد هد و مىرما ید ۰

یات ۱ 1 سیب . ___ ۳ نورآلدین عبدالرحمن جامی ۱ 3 ۸۱ ۱ + تون 1

ما در باله عِ بار د بدها 2 ۱ ۱ ۱ ر بل س دج بد دوم ای نمتجمس ر ز لدت شرت مدام ما م اف 0 م2 سس در او حه (2 مت مطلق 5 از کشت ره ارد ات جهان و حجو د ژد جر | سم و حدت و بکان؟ حبرز ی دنگر تست و با کی و طهعارت و صفا

سم تس ۱ شم ۱ وسکناهی راهنوز کدورت زد دی ادمی ور | ننگر فته است حام

ی ی‌را مارد ۰ گ ت‌ عرفای از ر کی کته سدنی است 4 در سید ی وروای و حلای " روان را ساد سا ورد . نود انروز در لین مسکده از درد کشان که به از > نشان بو دو هه از تالک نشان ار خراات شمنان حه رخا كّ ممطلبی بی‌نشان ناشده ۳ شان‌حه نو ان بافت‌نشان؟ ض حان فدزش که بدلیجو ی م دلعدکان مر ود کوی: نکو داموس اعلال ۲ ان یر - ۱ ذدرر ه میدن ان ره که شو ۷ ای دل خاد شاید | ن مست رد نسم گذرد جر ع4 فان ۱ ۰ ۲ سر نک عسق ملد مکو ای واعظ بش ازاین باده بچش چاشنشی پس بچشان حامی ان جر 49 «ز۰ ار بانداز حصت ده بار

همد) ای مدر و بابان شو ۵ و رندوشان

٩۰۲‏ تجلی عرفان درادبیات ایران

ات یت مس وم

7 ۳ ِ کاهی معانی و افکار عرفانی را با آزمایش حسی در آمبخته غزلی از طبم بلندش راو شسکند که اطافت و طر نا کی سیر ک‌ ار دی‌بهشتی پیدا مسکند و دل را دربر آدمی میرقصاند» تا خرقه و دستسار سکسو اندازد ودرحهانی هه شنند ازلی آثر ازسا و دلید برساخته و بر داخته‌است دمی از مکار ه و نامرادهای حهان اعتادی رهائی بیدا کند : دی که آن نازنین سخن مسگفت ا رفقاری حدیت من میگفت سوی موس بود اشارت غمزه کر حه با د‌ نکر ان سجن مسگفت نم رش دل فکارات نود هر حد آن شو خ غمزه زن مسگفت صبحدم باد از آن شمابل خوب نکته‌ای حند در حمن مسگفت لطف آن قد ز سرو مبرسد ۱ وصف آن‌روی چون‌سمن میگفت پسش کل گاه از آن اطافت تن گاه از آن بوی برهن مسگفت بل مرغارت 6 جامی دز ۳7 حال شهای حو سفن مسگفت

,»هس« م۸2 ظ(ظچر__(:‌‌ ۹ - - - - - - ۹‏ 0۰ظ(ظظظظ ت9۰9۰‌‌ ۰ ۰ ۰ :۰۰

نورالدین عبدالرحمن جامی ۰۳ ع کاهی‌نبز

سر کش که رحه لگام آنهارا سخت تر سکشند بر نو سئی حود مسافزا ند

عشق‌مدازی عنان اه ماراز ۲ اف اس تادحام‌میر با رد و مانند اسیان

۰ ۰ س َ و برا ازحال بدرمتکند ۱ ابن‌غزل دمو به بکی‌از ان دمهاست که دردیوان سصّ ه این کونده ملگ دست سار مسموان بافت :

آسوده دلا حال دل زار سحه دانی ؟ خو تخوار یعشاق کر خوارجه‌دانی؟ شب تا سجن خفته بخلو که اری یخوابی این دبدة پیدار چه‌دانی ؟ هرگ اخلنده نکف بای خاری آزردگی سنهٌ انکار چه دانی ؟ ای فاخته پرواز کنان بر سر سروی درد دل مرغارت ؟ رفتار چه دابی جامی نوو جام می‌و مهوشیو مسنی راه و روش مردم هشیار چه دانی ؟ چ ‏ چا ما نچه ازاین استاد بز رکش مانند تاحی بر تارلك ادسات عرفانی ابران جلو هگر ی دارد مثنو های معروف هت اور نک ‌است رکه در مراب 7 عرفان وراهنمائی پو ند کان راه حقبقت ویند و اندرز ازطبع سحر آفرین

3 استاد ارر ت راب در ادمات ردیده‌است ۰ حامی بدون ۳ برد

۳۳ ملیعرنن در ادییات ایران

در م ان ان حیکا بات و تمشلات که همه ۱ رای رو سن ساختن حها نقعرفانی

در ۱ ان مثذو ها ۱ و ر 2 ۵ مد ۵ است استاد مسلم در مىان همه آنهائیاست که ۱ م

حکابات کو ناه را برسبیل متال و شاهد در کفتار بکار همهء‌ر دد .

مارد نةاشان‌ز ی دست که بادو سه‌یش قلم چهر ای را بر صفحه‌ای ار سیم

ر حوش

مسکنند و ای هی از کاری مایند ایئه‌ای طسعت ۳ حذانکه هسیت سم

مصور مىنآزند . حامی نمز باچندشمر که‌ازهر کونه حشو وزواند فار غ‌است

حکاتی را بیان مسکند و از ان له سشحه عرفای هیر سل و در بن استادی

کت

مور وف اورا مئو ان جاشنی کلام پابان 1 مفال ورار میدهم :

والی مصر ولا ت دو الون آن 1 سرار حصعت مسیحون سر کفت در کمبه مبحاور بو 2 در جر ۲ حاضر و باظر نود ط زا که اشسته حوانی ددم رد حوان ۰ سو حمه ۳ ۳ دیدم

لاغر و زرد شید ۵ همحو هلال

؟

رد از وی ر مس هر سوال م که مسکر عاشفی ای شفته مرد

اس که‌ند ین کو نهشدیلاغر وز رد؟

نورالدین عبدالرحمن جامی

ار کفت اری سرم شور (سی است

کش‌چومن عاشق‌رنجور بسیاست گفتمش بار سو نزديكث است

باچوش‌روزت ازاو تار نك‌است؟ کفت در خانه او یم همه عمر

خاا حکاشانه او نم همت4 عمر کگفتمش بکدل و بکر وست تو

5 ستمکار و جفاجوست و ؟ کت هستیم هر شام و سحر

هم آمیخته چون شیر و شکر کفتمشس سار بو ای فرزانه

۲ و هم‌و اره سود هم خانه لاغر و ررد شده بهر حه ای ؟

سر سر درد شده بهر چه‌ای ؟ گفت رو رو که عجچت سجیری

به کر بنگو 4 سجن در کذر ی محنت فرب زبصد افزون است

سم بصگر از حسرت رش حون است

۸

دم تجلی عرفان درادییات ایران

هست در فرب همه دم زوال سنت در مد جر امند وصال وان حکایت که هرحه تنکرار شود باز تا زبان بارسی زنده است دل انگین و دلب بر خو اهد ماند : خار کش پیری بادلقی درشت بشته غار همی راند 4 شت رک لرکان قدمی بر‌مىداشت هر ودم دانه شکر ی مسکاشت کای فرازندة این چرخ ند وی وازندة دلهای خژند کنم از حس نظن #اداموی جه عز از ی که ۳ دی با #رس در دولت برخم بگشادی ناج عزت سرم نهادی حد من نست ثثات گنت گو هر شکر عطا ات سمتر نو جوانی جوانیی معرور

رحش دار هی راید ر دور

نورالدین عبدالرحمن حامی ۷ ۳ ص ص امد آن شکر گزارش نکوش

سس مس

عمسر در خار کشی باخته ای خار بر پشت زنی اینسان گام دولشت چیست عزیزبت کدام؟ ده تیم ار در او بالر ۰ 4 کای فلان حاشت نده 5 شامم بان و آبی که حور) و اشامم شکر کو یم که مرا خوار ساخت نجسی حون و کرفتار ساخت ۰ سس داد با ابر همه اقتاد کیم

۳ سس سم ازادی و ا زاد کیم

ابا طاهر عربان

روزی که سخن ازپهاوانان سدان‌عرفان بسان‌می آ ید طعاً این بعت سیار دلکش با آثار آن بزر کان و تجامات ذوقی آنها آغاز مشود و همینکه گو بنده‌ای سخنان سنائی و عطار و مولانا جلال الدین و لسان الغت حافط شبرازی و استاد حام و عرافی را بخاطر خوانند کان آورد و با ری که کفتسار ابن سخن سرابان روشن س در دلها میکند کفتار حو ش را سایان برد وان اده کساری اددی را با شرات مرد افکنی که این <بر ه دستان هو شمند در حم کر ده‌اند ههد نمود در مش ما ید که باده کشان محفل انس‌را بارحیقی که آن نبرو و توان و هنر نمائی صهیای

یرس

هن را ندارد در دور آخر سرمست اند .

اما عرفان ۳ دون آبرانی درهم امریخته و و ج4 هر اخنای حهان ۳ سر وحود وابن‌دستگاه‌بزر کی کهنةشندازلی پرداخته سر شت هراب رالی‌است

که با کو هسارهای بلند این سرزمین و آسمان سلعامی که برفراز ان فه بر افر شمه اشناست , هر که ازای‌ار عاعات بالامیر ود ور تمه کوه حهانی فراختر هی سل و <شمش سك افق وسیح و روشن مسافتد دوش بر از

9 افلااکی مسکبرد و از همین روی است که در نی جوبانان ما که از فراز

بابا طا هر عریان ۹ این قال گله‌های خودرا نگاهبانیمسکنند نغمه‌ای آسمانی تراوش سکند که تا اعماق رو < انسانی کار کر میافتد و مرد دهقات را ستایش از آفر شنده این همه با کی و حلا و ور دءعوت منتماند .

درمبان تمام مردم کو هسارنشین جهان هر کز ترانه‌هائی باین‌روانی و زرفی اند شه و آنهمه (طف و صفا که ۲ همه حویانان دبار ما بگو ش میخورد و ا نی آنها هم گامی ۳ هم آهنگی دارد شنی‌ده شده است. ترانه‌های که عفت و سکناهی آنها مانند رائعه باكك شکوفههای بهاری مشام جان را معطر مسازد و حکایت از احساساتی ساده و بی آلایش مسکند که در اندرون آدمیز اد کان آزاده «و حود میا ند .

جسنجویحنیقتطاق وسر درحهان اند نشه آرزوی‌هرایرانی‌است و این سیر عرفانی که : رای از وی جزشات آن هر گز ننازی به‌اطاعت از ووانین عروضی وندمی ننوده‌است رای هر سرفکور وصاحبدلی سش آمده و نبازی هم 4 مکتت و تهایم نداشته‌است . همه باهرزبان ولهجه‌ای که در هام مختاف کشو رما رواحی‌دارد بهمان راز آفر شش بر داحمه‌اند حنان‌که در رازه های ؟ ردی و یکی و دشتّی و کر مانی | ان عمق اند اند شه که‌در عمن‌ساد؟ بی‌و روا ی گام بی سید ن کو د کان تاز مبگفتار ۲ | مدهرا بخاطر مب ورد و مقباس و انگاره‌های طفلانه را برای اندازه گیری ژرفای اند رشه بکار میبر ند اشکار است .

۳

سر در ایحمن سخن کستران عارف کشور ما نام عارف بزر کت همدانی

۹ تجلی عرفان در ادییاث ایران ۲ ۱ ب‌ ۱ رس . باب طاهر عر بان که در ورن پمجم هحر ی همز اسنه ۲ ان صفا و ساد کی و طراوت و نزهت که با ل اشاره تسیل مرادف است ۰ زرا این‌مرد و ارسته و دا نشمند که بی‌نمازی وا نمرحله کمال رسانده و ار ردق و فر اب حهان ط مادی دوری گزیده در همه <ءز حجدی در زبانی که بر ای سان اند شه‌های مس سم جو ش بکار رده ساد کی ای فد و دعد دمساز است . مانند کوزناد سم سس

کو هسار تش از سراه‌های اعتیادی آزاد و روحش ر رک هیچ ملق م نگر فه و اروشنان فلکی حهه ر فرق کو هسار نشمن دارند محشور و آشناست ۰

دوسی هایا بن‌مر دررف اند شه | در ساده ورو ان‌است که هر کس با آزادی و ندون هیچ و 4۵۱ ری از حود ندان افز وده و با آثار فر بحه تا تال وی در آمیخته است و او که امال دش مت 5 رده ما نید آ نس که

مر دارانی فکری ودوفی خورشرا نیز بی‌مضا مه بیش دیگران ر یختهاست » ب‌ ۲ , ب‌ 9

و اراین روی حدا کردن انحه راده فر بحه او ست و انیحه دیکران نام او کرده‌اند سار دشوار است .

آنیجا که بجستجوی حققت مطلق مسرود همدردی ومدارا و دوری از عصت ر اولین شرط این عروح روحانی میشنأسد حنانکه میفر ما :

خو شا آنون که با از سر داش

مبا شعله خشات و بر ندانشد

با با طا هر عریان ۹1 رم دهامی و که و سخانه و دار سرائی خالی از دلسر ندانند مس ابا مانند اسان الئمب حافظ شبرازی از حنکگ هنتاد و دو مات که ادمی‌ر ۱ از وصول سحصعت 5 راه ۳ ی در گا ه تشن ازیی حلو گ راست لمر ار است 5 در رظ ر او فکر عرفانی که از سر م4 4 گوارای عسقی با سور عه نوشی کرده‌باشد بانمات فطمی و حفیهی حو اهد و سمل و خداشناسی و برد دسته با فر وهای میخصوص ندست ۱ ۳

!کر مستان مسمیم از بو امون

گ

ثر بی با و دستیم از او ایمون اگر گبريم و ترسا ور مسلمان هر ملت که هستیم از تو امون دربارژوحدت وحود با ابمان با که تمام‌ظطواهر حهان‌هستیجاو ه‌ای از ذات واجب الوجود با مظاهر کیربائی هستند بابا طاهر با سان سادة وش که مانندنام‌خو دش‌عر بان و فار مغ از هر کو ۵ سره ور الکو کار ظاهر فر ب است حنین منفرما ند : اگر دل دلمر و دلبر دام است ؟ و گر دلبر دل‌و دل‌را چه‌نام‌است ؟ دل و دلیر بهم امه نم

مدوم دل که و دلمر کدام است

٩‏ تجلی عءرفان در ادبیات ایران

و همین مععی را ا لطلف و روانی ای نظر ص ح_لا و با کی

حشمه‌سارهای الو ند کوه را که مسکن وی دران حهان عار ت او د ساد

سیم مسر مساورد در دو سی ز سای دیکر حدان مان مسکند :

ءِ ۱ بصیحر | نکرم صحرا 4 دج بدر با نکر ۱ در با به و بنم هر حا گر م کو هو در و دشت شان از وعامت رعتا به و بنم در برواز افلا کی طایر اند شه و وصول تحعیقت مطلق یر عربان همدای را عفد ه آنست که ظواهر حبات و بردهابی از آدات و رسوم که فکر آسوده را بوشده داشته » و برا مانند ندهائی که بربای مرغان سس‌کنال می‌شدند از آزادی برواز مانم آمده و هول اسان الغس حافظ شیرازی غبار تن را حجاب چهرةحان کرده است و در این معنی سخنی

هر و فکری ژرف دارد ومنترماید :

دلا راه و بر خار و جیرلكکت ای کذر؟ ده و بر او ج فلت ای

سر ت‌

گر از دستن ار | بد بو سست ز ان

بیشکن زا که بار ث کمتر ۵ ۳

بابا طا هر عریان ۹۳

و شور آورده و هزاران دل را در بر آدمی بر فص انداخد4 سباراست و همان بهتر که : هل لك دو بت ی کرم و آنشین ان مجدوت و ارسته را که از بحث و تحعق سزاری داشت آسو ده بگذار بم: دلم از درد سو دایم عمشه سالهن خشتم و بستس زمینه هن جرءم که مو و دوست دارم

رد هر کت دوست‌داره حالش ارنه؟

شاه زعمه 4

در جنوب غربی ابران بعنی درجلْکه منزه و خرم ماهان کرمان. عرفان باتماع داب ورسوم واصطلاحات و تعببرات ومناساك آن درخانقاه سبد نو رالد بن‌شاه نممة له در فر ن هشتم هجری ,عنی همان زمان که ستاره لسان لیب حافظ در شیراز در فروغ و تابش بود جاوهگری داشت. درحوزهارشاد ابن‌عارف زر کش له موسس : ث؟ ی ازبزرگتر: بن ساسله‌های صو فه است همواره ازسالکان راه طر هت و آنانکه در حستحوی حضفت پای از سر نمیة‌ناختند ازدحامی‌بود و پیر دنبادیده و صاحب نظر ؛ آن طالمان را با بسائات و اندشه‌های ژرف عرفانی خوش هدات مسکر ۵ و هر گاه از کشاورزی فراغتی داشت شمه‌ای از آن افکار بلند را لباس غول می بوشانسد و ۳۰ ش شفتگان وارسته میررسانسد و رازی از آنجه عارف‌سالاك در دل داشت ربا ی که اهل‌درد درك مسکر دند سان مسکر ۳ غزلمات سر ماهان درست نقَطه مقابل دو ستی‌های پر همدان است زبرا بچای آن سادکی و عربانی روستائی و آن طراوت و لطف طبیعی عمق و ابهام بچشم میخو رد و رازها در لاف عارات عالمانه واصطلاحات بسجده

و ,ار موم ی صو ده بو مد ه شدداست ۳ اسر ار در هه مت نا اهلان س_ وهول

شاد تعمة آلنه 6 ٩‏ -

اوصیح الم لمین مهد ی شرازی ددمست رنبدی بت ۳ بداده باشند ۰ ی ۱ ۷ و۳ مم ‌" و حو .رش با خبه مسر دارد و سر حصق 5 او صیح دارد ۰ اما با ردان ان ت‌ گ و معدمات مطالب سش ۱ نها رون و مملوم است ۰ باهی در صمن مىاحث عنان احشار از کف اسیاد بدر مبر‌ود و ,4 او ح هرت اند رش بر واز سکند اس ۳ میسکند و روح را از هر کردو غباری میزداید از کلماتش زبانه ميزند و مر دم مشتاق و اهل دل را از حال در مسکند . باین غزل توجه هرمانید : ود ۲ زلف و بستیم دا مداید سر مو ی نشکستیم حدا منداند باخبال و نشستیم هر حال که بو د ازد عری ده نشستیم حدا منداند سر هرخیالی که کشادیم اروش دیده در رمان هش سمعیم حدا مسداند مار ما درنظر اهل‌نظر نهان سرت

در همه‌حال که هستیم خد! مسنداند

۳ ِ* ۰ ۰ َِ که مساللت راه در بسش دارد اوحودش در «و رف امتیحان ۳1 و ۱ نشی که

تجلی عرفان درادبیات ایران

م2

در دل ما نتوان افت هوای دکری حر خدا را هر ستیم حدا مداند

در خرابات مان سید سرمستانيم توچه‌دانی که چه هستیم خدآمداند و باابن غزل که التهاب و افروختگی عراقی را بخاطر مب ورد :

حشمه چشم ما پر 1 خوش است سر آبی دراین سراب خوش است

در ضمسر . من هر دره درست. ور آفتات خوش امنت

جامی از من بگیر و بر می کن که‌چنین‌جام پر شراب خوش است

عبن آییم و شه-4 مسگر دم نزد ما آت پرحیات خوش است

آفتانی زساه سته هشاب روشنش سسن‌دراین کتات خو ش‌است

خوش بود بی حجاب دیدن او

ات و و ۳

پلندی‌ها و تب کنها با کیزه سازد : ۳ ت‌ ِ کوهر در بای ما را ا بروی دیگر است سر م دسگران فردوس میخو اهند و ما دبدار بار ر م همست عالی ما ۴ حسیدو ی دیکر است خر فه حود را بجام «ی نمازی کر دهارم نزدرندانا ین طهارتشست وشونید ىگراست ص ص رم درسان عاشمان ۱ ان ود نک وولی دبگراست ما جاروت مره خاله درش را رفتهایم آروتی وج لاجرم مارا در ان در اروبی ده ر است . ۳ م۰ سد از دبا برفت و تعمةاله را کذاشت س سح موسر کرحه آن‌م ی کهنه بودا نجاسمو یدب گراست لسان‌الفیب حافظ شبرازی‌را غزلی جاناه‌است که مطلع آن اینست : آنانکه خاك را نظر کیسا کنند مم ۶ | ایو د که کو شه‌حشمی نما کنند دربارة آن غزل گفته‌اند که بلبل خوش الحان شراز آنرا در جوات

۰ ده م ۰ ِ ۷ ۰ ۰ ۷ ۰ غز ی از شاه ما له بر دا حیه(سری ۰ در انکه تعم | لاه سار ی شیراز کرده

7 تجلی‌عرفان درادبیات ایران .. و غزلی هم در ستانش شس از ساخته و احافظ همعصر بوده رد بدی‌نست ام دراتکه فزل معا با همه افروختگی وصلات که در کلمات استاد ظاهر است متواند دای پرشور و آشناجو مانند حافظ را متأثر سازد اگر جای سخن باشد مربوط بمعاصران این دو سخن سرای عارف خواهد بود و رای ما که حند ان فرن از دوران آها دور افتادها یم حالی از دشواری نست . این غزل که سلسله جنبان آن کات شده و من آنرا پابان مفال خود قرار میدهم اشست : ما خالك راه را نظر کیا کنيم هر درد را کوش حچشمی دوا کنیم در نس صور تیم وحندن شاد و خر میم نگ رکه در سراچه معنی چها کنیم رندان للابالی و مستان سررخُوشیم هشار را بمجلس خو د کی رها کنیم موج محنط و گوهر دربای عز نیم ما میل دل بآب وگل آخر چرا کنيم ازخود بر آو درصف اصحاتما نشین

تأسندانه روی دات با خدا کنیم

تف اصفپانی

بحث‌ما در بارةٌ تجلبات‌عرفان درادسات! بران‌ثر ن‌دهم و بازدهم «حری کشده شده است . دراین دور و که هنوز بابان نسافته و دنله آن تا ورن امروز کشیده شده است » ادییات عرفانی از آن جلا و فروغ و طراوت نخستان‌افتاده و شکل نکی از مضامین و مو ضوعات دلکش وفر سده‌ای مانند بهار و شب برستاره و حزان و اشار و 2 و کلکهت و جوانی ِ مم مم ۰ ۰ و ببری‌در | مده‌اسیت 4سخن کستران برای‌زشت کفتاردر | غارحکامه‌های خو ش بکارهسرند ۰ مانند آخرین باران بهاری که قطرات درشت خو درا ٍِ ط ۲ بر کلهای ,برمرده و نزد یلك ره برکت دار فرو مارد و (<2م, تیه م ۳ . ۰ و لکد کوب شده طراو تی می‌بخشد» باوایسین فروغ خورشید که سعه ۱ کوهسارها را روشن مسازد و بر تاریکی که برردشت مافتد تقو د مه مل و اثار دست صنم را از کل و درخت و رودخانه و دریا در يك فروغ ۳ ۱ س_ ص مبهج و اسر ار اممزی هی نحل 6 عرفان لیز بکلام گویندگان رك نو شحهوه و رونفی می‌سخشد و شمر را از مماو لات عادی و معمولی بر ار مس‌ازد و باصطلا ح صاحبان دو ق و سلیقه اد لی ددست بت شاعر انس

مسر

۱۰ ۱ تجلی عرفان درادبیات ایران

علت ا که از زمان صفو 4 بان سو ی آن حللال‌وهممنه وعظمتی که بر یر در ار عر فای بز رک کذشته مانند عطار و مولانا حلال الدین و سنائی وشمس الدین‌محمد حافظ جاوه گری داشت در اشار فارسی دبدهنمسهو د یکی انست که گونندگان بز رک ساف که شراشر وجودشان را عشق الهی فر ار فته و در بی همات بك منظور و متصود میرفتند و هرحه مسگفتند هر بوط تکیر بائی شمند ازلی نود و بهر حه مینگر ستتند حمال محنوت در برابرشان بدیدار ما با مد ؛ سخنی ر | تا کته نگذاشتند و راژ درون را: با زبانی سا میکردند که هرحند از ابهام که لار مه 4 افکار ءرفانی‌است بارور بود ولی سادکی و صمسمیتی از آن تراوش مسکرد که دل را در بر شنوند کان مبکُشاد و دامان یمه ماون فك اندیشه را بل میزد و آدمی ۳ 5 سر حشمه اور راهری مسکرد درحالسکه گونند کان مد به نها آن مد بروازی ظاثر فکر را :داشتند باسکه در حولاهانی که در میدانهای کم وسعت ر میز داد مد ندید راه کوه و دشت از ب کت هنر مندی و ند کان سلف هموار که و بستی و باندها از مىان رفته ماع 1 ص

و مجال هنرنمائی و چابك سواری را از آنها گرفته است .ازطرف دسگر ۳ رکان‌صنو ی که خو شتن‌را مر شد کامل میدانستند ذوق وسلقه ومشرت عرفانی جو ش را بر کو شد کان‌عصر تحمتل مسکردند وان دوق و سلعه بانظرات سیاسی و مذهبی درهم آمیخته و عرفان میحض حنانکه حافظ را

مشهولمسداشت؛و ردرسند | نأن‌نبود ۰ سح آن‌شد که عر فان وسخن‌سرانی

هاتف اصنهانی دربارة آن به يك ساسله آداب و مناسك ولذات و تسرات واصطلاحات و استعارات ارتباط دا مسکرد که جز اهل اصطلاح دل را درسینٌ کسی شاد نمسکر د وحون سخنها ازدل بر تخاسته بود ناه بر بدل هم نمی‌نشست و ذوق را الم بخش نبود. بااین وصف گاهی از ذوق سخن کستران این دوره غزلهائی تراوش‌مسکند که در کیرائی وفریمائی با آثار گذشتگان برادر و احبان ازدعمت تاز کی و ابدا ع بهر ه«مند است . مانند برفی زو د گذر که درشمی تاربك دل ابری نره‌را شکافد و حهانی را رو شن کند و باز همه حا را در ز ار ,برده سمنااط تاریکی بوشده دارد .

آن برق‌لامع که اواخر دوران صفو به وروز کار پس‌از ویرا دمی حند روشن ساخت و حو ند کان حشّیقت را هر ف خود رای کسب فمض کشانید هاتف اصفهانی‌است . در دبوان‌غزلبات‌این کو ده ری که رو ح طاسکار را 4 پرواز و دل مجدوت را رقص باندازد شدرت باأفت مشود ولی نا کهان همه‌ای روح نواز شکل ۳ جییم ند از طبم وی تراو ش‌مسکند که شکرخند بامداد بهاری ونوای حان بش و بك‌نواخت مر غ شب و بخاطر مآورد که اند شرا بهمراه خوش بهپرواز درم ورد و شب مره را روزی ورانی و براز شادمانی ممدل مسکند .

بارها باین فکر افتاده‌ام که میح رل وساسله جنبان این تراوش ذوقرا دا کنم و معلوم ساز م که آن بار قه‌ای که نا کهان در دل | بن کو ننده

سم ب. : و ۳ 13 اد کرهی ۳ ثر و ع نو حود اورد از ۳ برخاسته اسیت ۰ ایا نو ان

+ ۱ تجلی عرفان درادبیات ایران تصور کرد که شاه عماس کسر عامل مور این درخشش ذوقی بوده‌است؟ بین حسات که بادشاه صعو ی ارامنه ۳ از سرزمین‌های دو ردست باصفهان کوج داد و با نها آزادی بخشید که برای خود در جلفای اصفهان کلیسا ِ سازند و حنان‌که مرسوم است بردان و زنان و دوشز کان روی کشاده م2 ۲ ۳ سم در مان ان دار بایان ارمنی عمزه ز ای سری سوی شاعر اصفیان ابدا 42 و دل تعلق ید بر و برا از حود ی حس ساحته باشد واز ان ملق مجازی و برا مشق ا هی و و حه سر حشمه همه زسمای ۴ صف] راهبری کرده باشد ۰ یکی ار شدهای آن ۳ جیع بط ز سا حکات از حنین‌حالی میکند وبرای ۰ ۳ تشد این فکر قر نه‌ای‌است . هاتف میسگوید : سس از تو ای دوست نکسلم بموند م‌ , کر به تیم برند بند از بند ور دهالن و بِم شکر حند ای در تال کم د۵ از عشهم که نخواهد شد اهل این فرزند بند آنات دهند خلق ایکاش

که زعشق و مدهندم ند

هاتف اصنهانی من ره کوی عافت دانم

حه کنم او فتاده‌ام بححمند در حلسا دیزی ترا

نتم ای دل بدام تو در ند ای که دارد شار زارت

هر سر موی مور حدا نوند

ره «وحدت تبافت, ۰ تا کی

نام حی ۱ ابه حور ۹ شابد که ات و ادن و دور ح ودس: ص لب شرین شود و با من کفت ۱ سر یت که گر از سر و سودت | کاهی در سره اه شاد ازلی

پرئو از روی انا افکند رِ سه نکردد بریشم ار او را

پرنبان خوانی و حریر و پرند

۱۰ تجلی عرثان درادبیات ایران |

تران4 للند که یکی هست وهی نیست جزاو وحده لااله الا هو ازاین پاسیخ دل‌انگیز تا آن ند که عشق محازی حای‌را مشق الهی وامیگذارد وهمه | ثار عالم وحودرا بر نوی از کانون بزدانی می‌سند برای های راهی کشاده اسر و آن شد.ا شست

آزچه سی دلت هماد ب حو اهد و آنده خو اهد دلت همان لمه بی سر و با دای آ دا را

م سر زر ملك حهان کران سی

هم در ار" . سر در هده حجمعی را

گام وحد و سمأم هر مك را

بر دو کو ن استین فشان دد

هاتف اصفهانی دل هر دره را که شکافی آایش درمیات ینی مس مس ۳۹ عشٌق را کیمیای جات ی سح سس سح انحه اشننده کوش آن شنوی , و آنجه ناد بده چم ان سی از حهان 5 حهانبا تب سی

با یکی عشق ورزی از دل وجان

که پبکی‌هست‌و هیچ نت حر او

و ده آه 4 ۷ هسو

عبرت ثائینی در دوران‌که ۱ عصر امررور فاصله زمانی سار ندارد تجایات عرفان ص ط در اشعار کوند کان فارسی زبان سیار بوده است اما این تجلبات ساده و یکدست دست و اافکار مادی وثك‌و تردیدی که ملازم کشفات تاه ۰ ۱ مص مس سم درحدات‌شناسی وعلو #طیععی است توام است . از طرفد ۳ ا تاریز ر کان سح مسر س عارفءص رکهن آنقدردررو ح گو ند کان‌قرناخیراثر نهاده‌است که‌بدون سته مسر یت سس مس آنکه خود متوجه باشند کلامشان رنک و و و آهنکک بزر کان سشین سم مت سح سبح . مس مسگیرد ۴ ار طبم ۳3 بخاطر میا و رد ۰ السته نمیتوان کفت که هر که و حه بجهغت مطلق دارد 5 در / ی راز 1 ر #ش‌است : ۲ 4 راهی و ره سم

و اش بر کز رز امس و در از ه و ۱ او ظه- ور حکا ات . از اند, بده‌های وی ند ۰ ز سرا عطش روحانی را از کوزه دسگر ان مسوان ورو تشاد و ار همان سرحشمهای که از ۰ رک ان سین جر ۱ ح بان داده اند جر ۹ او شی

۰ کی ممتو ان درد ۰

۰ سب ب‌ِ ص_ تا امه در غزلهای عصر اخیتر اثاری که تات برابری با کنتسار

رم کو ند ۲ کان زر کی که ساورد واز آن وحدت کلی که لازمه هر اثر

عبرت نانینی ۷ ذوقی واقعی است برخوردار باشد ز باد مست . درمنان آنها نظر من غزل معرو ف همر زا میحمد علی عسر ت ناسنی 89 دبری سست چشم او | حهان مادی فرو اتمه سزاوار و صد 4 سرای مشتافان سخر عار 4:۱9 هل شو د : حول تور کم خد امس تن حدا ست

عالم حتف بات خدا هست و خدا نیست ما سر دو حفیم و نه او تم و 9 تیم

حون‌و 19 ازمهر حداهست‌و حدا ست در آینه بیط ۳ صورت خود را

۳ صورت آلنه ها ما تس هر حا ِ ی حلو ۳ شاهد غسی‌است

او را نو ان کت کتاهتق و 2 نت ۳ سسی هش مت 0 بحقیهت

در دیده ماو نو مها هست و ها ست از ها دز وا هت از تفا کر

کرد کرو ۱۸۲ خت وا تست هرحکم که او خواست براند سر ما

سر فتم مارا کر ۱ ن‌حکم رضاهست‌ورضانست

۱۰۸ تجلی عرفان درادییات ایران بادشمن و نادوست حرا هست‌و حرا سست یی‌مهعری و اف از فل ار رت

از چیست ندانم که روا هست و رواءست

حا ج هعر زا ححبیب |( سعر أساثی

در پایات این مقال مناسب آنست که غزلی از دانشمند و عالم بزر کت خر اان که علم صوری‌را با نوحه بحهان‌حفانق و م داشت وشمر روان و دلکش او مانند آسشاری که نعمه‌ای دلاو یز دارد و همانطور که قطرهایش با گلهای کنار جسوی ملاع دارند خرده خرده جمع گشته بدر بای ای پابان ازلی بر بزاد عنی فطره سنبو وسبو بجوی و جوی بر ود و رودخاله‌ها در در با کر د‌ میا ند اشمار این دانشمند بز ری من با آثار ذوق زد ان کهن در هم آمیخته بادسات کشو رما لطف و آهنکی ورونق و عظمت هی تحشد . آن غزل اشیت :

افسانه بدمستی ما دوش سمر شد هم شحنه وهم شخ ازا ین فصه‌ضرشد

بکدانه ازا ین‌خرمن مانی و توئی نود آن‌خوشه کندم که‌همه خوف و خطر شد

گو بند که ا کسیر نود حالکدر دوست ما حجهره براین خاله هادیم که زر شد

۱۱۰ تجلی عرفان د رادییات ایران

خواهی که بدانی مثل عاشق و عارف نی ی ازخو ش و دکر بر زشکر سل ابن ازهمه وار شته و بی بیمو خطر شد

ص م بك‌دانه دو صدشاخر | ورد وشحرشد

از ابر فرو امد و در بحر فرو ر خت

۱ م یك‌قطر غباران که‌درخشنده کهرشد

شیخ ایوسعید ابوالشید

در این مّالات که در باره تحلی عرفان در ادسات ابران ابراد شده کوشش هن آن بوده‌است که ار اسحتث در اصول و حز بات ان مسگله مسر ۱ ۱ ۲ ۲ بز رک که با تاریخ تصوف در ایران و طبقات مختاف صوفبه ارتباط دارد ‌‌ تم ِ 5 م جو ددار ی کنم و نها با نحه ازان فکر در ادسات ما حلو ه ری داشته بت ۰ م7 ت ۰ سم سردازم ودرصمن نو ده مرفای بزر کت کشور و ۱ بیحه دوی شاعری انهارا سر ۳ ۰ ات بِ ۱ ِ ۱ ۱ اس ۱ نهارا که حکات اراان احلی مسکند «معر ص مطالعه شرفتکان برسانم , س_ ۱ تٍ وت ما مس اما دست‌گاه عرفان ابران ۱ مدر ودسع و دامنه ان ۱ هدر کسترده‌است که درارن مفالات جر بذکر مرزها و نما مر ۵ و چشم‌اندازهای بارز سته سح مسر مسر ان میتو ان برداحت ز برا در داخل ادن‌مرز و آفاق کونا کون مشر های میختلف ۴ فرق منوع باند دشه در عالم بیجوبی و حستحوی هبات مطلق که ارمان هم اهل دل‌است برداحنه وهر مك بشکلی در پی کشف 1 راز دشوار هستی بوده‌اند .

کسانی د بده مشوند که سر بزاوی مر افه نهاده و سکوت مطلق

۱۱۷ تجلی عرفان درادبیات ایران دارند و در حهان اند شه سر‌خوشند. دسته دیگ رکه رفتار و کردارشان نمودار بی‌نیازی و وارستگی آ نان است کاهگاه کلمه با جمله‌ای از دو لمشان حاری میشو د که درءبن بکو تاهی از ,در با معنی لر بزاست وتمفانة خطبه با قصیده‌ای شنوا در بارٌ یکی از مباحث دشوار عرفان هنرنمائی میکند . دسته‌ای دیگر سخنانی که و قطعا نی از طبعشا «راوش کرده است که خود در ,یی ضط آن نمو ده‌اند و دیگران آن سخنان 8 اشمار را بادداشت کر ده و رای آندگان گذاشته‌اند و سخنان منئور با منظومی که از آنان روات شدها کر عین کلام آنها نباشد باز در ادسات فارسی بنام آنها مت است و حکایت از وسمت فکر و اندیشه مسکند و چون ادیبات نها عمارت از شمر نمست و نثر را نیز در آن مقامی بهمان ارحمندی‌است طمع سا نستوان این آثار کر اننها را نادنده گر فت . دسته‌ای دیگر سر در پی سان حزئات عرفان و مدار ج ترفی روحانی سالك و بروان طر شت نهاده کتمی باد کار گذاشته‌اند که بر از اصطلاحات عرفانی و شر ح و توضعح درحات عرو جح روحانی آدمی است که رای اهل اصطلاح بسیار مفتم‌است ولی آنانکه از کلام ساده و از دل بر خاسته لذت مبرند و پای بند آشنائی باصطلاحات و تعبیرات نیستند فهم ۳9 دشوار می سنند . کر وهی د بگر دراثر مطالعات عمسق و آشنائی با نسیرات عرفا کلامشان را با انددشه‌هانی که دربارة آفررشش درذهن آنها بوجود

سیم

ط م

شیخ ابوسعید ابوالخیر ۱۱۳

ار | نجه ذوق وفکر ادمی‌را در ر ار اسمان منفهش وسقف ال ولا حوردی فاكمسیدو رسکند متأثرنشده وسحءی پرمعنی که حکات اراند بهه‌های م۳ سس ب دامرزه دار او درباره ان کار کاه بز رک که هر کس و هر حبر در ان مر جدمعی مسرردازند مسکند برای آنند کان برحای نهاده باشد . سر ت‌ سر زرکتر ین آنها که دوستداران و پروردکان مکتمش »سخنانش‌را ۰ م بادداشت کر ده‌اند شیخ ابو سعید ابی‌الخیر عارف بزر تث خر اسان‌است که در همينه از توایع سر حس در اواخر فرن چهارم ه«حر ی ۲ بعر صه و ود نهاده و بشیح ممینه معروف است . از 1 عارف دانشمند که در ی نازی مسر مر در اورده است . و داستانهای کوحکی از آممزش ان دو بد بد امده‌است صته در (طف و زسائی از فصحتر ین و روان ترین نثرهای فارسی شمار است ودرعمق ۰ رم م‌ ت , ۱ گ ۰ ۰ اند بشه بابهتر ین و دل انگیز ار ان مشملات شاعر ازر ف‌ عز وی و مولانا حلال‌الد ان برایراست و من اسك بکی‌دو از آن‌هارا که هام میجمرل مور ِ مر ای . اه .2

در امرده برای تلطف خاطر مطالعه مد ان هل میکنم:

محمد منور ممنو سل : حو اجه امام مظفر در او وان اف رور سگفت

که ما را یم 3 مد ال همیحیازست که برمان4 ۱ ۰ رل دای ی ر ما با شیخ ابو پیمانه ارزن ۰ : مخ

تجلی عرفان درادبیات ايران ابو سعند است و بافی منم . مرربدی از آن شیح آنیا حاضر ود حون آنرا ششد ار سر کرمی برخاست و بای افزار کرد و پسش شخ آمد و آنحه از ط و احه امام مظفر سمل ۵ نود ۳ با شیح نکفت شیخ گفت ار و ۳ خوایه امام ماه ربگو ی که آن سك داره هم تولی» ماهیچ حمز بز لیستیم . حکات‌دیگر انست : : روری یکی نزدشیخآمده و گنت مت آی‌شییخ آمده‌ام ازاسر ارحق حنز ی بامن‌شمانی شین گفت باز کر دتافردا . آن‌مرد ۳7 9 ح ۲ ۱ از گشت شیح فرمو د ۳ انرور موی نگر فسمل و درحقه کردند و سی جع مییت؟ م کردندد مگرروزآ ن‌مر دناز آمد و گفت ت‌ای‌شیخ | آنجه‌وعده کرده‌ای ص م . برد قیخ رود 5 | آنسقهر بوی‌دادند و کفت نار ۳ ِ 4 باز 1 1 درا ن حعه حه ۳ ات ۱ هر م ۳ مواست * مسر سدمرد باز کرد وموش یرون حست وبرفت . م4 پیش شمح آمد و گفت مج من از نو سر ر خدا: رتم ا ی طب ۲ اردم او موشی امن دادی 1 + شیج 4 مت ای در و اس

ما موشی در جیه و دادیم ا او نهان تواستی داشری سر > خدای را با لو

نکو ثم چگونه نگاه خواهی داشت ؟

بر یهنه کم شعر مسگفت و اسانی که بر ژبانش مسگذشت در آن هنگام بو د که دلش‌را شور و التهابی فر امیگر وت و کلمات بدون ارنکه قواعد عروض سر اطاعت فرود آورند بشکل دو یتی با قطمات بخاطر

وی مسکذشتند و وقت را بر مربدان وی خوش میداشتند :

شیخ ابوسعید ابو الخیر ۱۱۰ مفرما ند : سیر مارا نحر ان‌حهان حهانی دگر است مر جزدوز خوفردوسسکانید کراست فلاشی و عاشمی است سرمابه ما ‌‌ مم فرائی و زاهدی حهانی دکر است ی شب 3 جونان شده‌ام که دید توانندم حصرم تسش و ای نکار ششانندم چون دره ز خورشید همی‌رانندم اوه عارف هگ و 1 رباعی زا که حسن حنام سجن من در باره 1 عارف «رر ‌‌ خراسانی است : خواهی که کسی شوی زهستی کم کن ۱ ناخورده شراب وصل مسعیی کم کن بازلف تارن دراز دستی کم کت

۳ ات ۳ حه کنه سو ات بر ستی کم کن

سعو اجه عیداه اتصاری

سح ۳۹ سم ۰ درا بران که شهای با و برمنتاره ان ۳ از مه سگذرد وه.ور سبده از کرانةُ مشرق دامان افق‌را ملون نساخته و در خاموشی مطاق که ۰ م ۰ م2 , ۱ همه حا ۳ فرا کرفته صبدای مر ع شب بکوش مردم دور و نز درك مب ممل ۰ در ماه مبارا رمصان مردم ابران با آفر ند حو ش رار و ساری دار ند ۱ مت مسر مر و اين راز وناز بشکل مناجات با آهتشکی گيرنده از فراز خانه‌ها در دل شب در هوای بالگ طنین سافکند ۱ اسات یکه در این مناحات بکار میرود

۱ ما . اشماری است کهاز ببرهرات خو اجه عمدالله انصاری که ژر در ن سحم‌ه«حعر ی

۱ هىر اسنه ارت در دفاتر ادسات ست ده و آنقدر روان و آشنا بذهر ۰

۶ بت مسر ومأًنو س است که سکراست ار دل یی سمل وروحرا در ان سر اهان مجدوت و میلس مسکند ۰

۱ سم مم 0 در کلام ,بر هرات از نظم و بر ثك آهنکک و لطفی میخصوص‌است که هر حند سجع با فافه در آن بکار رفنه ولی آنیحه ذر خاطر آدمی م2 تب در هن‌کام فرالت ان بخاطر رسوخ نمیکند همان سجع و وافه است . رم و ابنك کلماتی جیل از ۳ روان 1 عارف دا نشمید بز رک که

داستان تجلی عرفان ای ذکر آنها نامام و نافص خواهد ماند :

خواجه عبدانه انصاری بِ۱

میفرما ید :

الهی ساز کار من و شگر بکردار من دی ده که طاعت افزون کند : طاعتی ده که به بهشت ر اهنمو ن کند , علمی ده که در او 1 اش هوانود . عملی‌ده که دراو آب زرق‌و را شود . دیده‌ای ده که عز ردو ست ی ده که حلَه ندکی تو در گو ش کند . حانی ده که زار حکمت و بطبم نوش کند . تو شفا ساز که از ابن معلولان شفائی نیاید لو بر کتی ده که از این مغلولان کاری نکشاید .

الهی اگرعداله را بضواهی کداخت دوزخی دنگر تاید آلاش اورا و ا گر بخواهی نواخت » بهشتی دیگر بابد آساش اورا . از عارفان

در جهان نشانی نست و آن زان که از عارفان نشان دهد ودرهیچ دهانی

او دم اه

سمت . ن شان دهی ار حیز ی که در حهان ست ِ

الهی زبانم در سر ذکر شد » ذکر در سر مذکور . دل در سر مهر شد »۰ مهر در سر ور . جان در سر عبان و عبان از سان دور . پیداست .که ناز بدن مزدور بچست و از بدن عارف بکست .

دو ستی‌ها و رباعی‌های این بر بینا دل روشن ضمیر از صدق و سوز وصفای‌درون او گواهی‌صادق‌است و ازهمین‌جهةاست که دل گر فتاران‌را تسلی می‌بخشد و بروی نازمندان روز:4 امد مسکشابد :

2 بار ث دل 2 و جان کاهم ده آهوشب و کر سحر گاهم ده

[ ۱ ۸

تجلی عرفان در ادبیات ایران

در راه خود اول‌زخودم سخود کن واننکه دخود سوی دود راهم ده

۲ ۲۲

کر ازبی شهوتو هوا خواهی‌شد از من خس ت که سوا خوآهی شد

نگ رک هکه‌ای‌و از کیدا آ مده‌ای سدا نکهچه‌مسکنی کحاخو اهی‌شد

کزفزگز

سس سس درعشق لو 4 مست کهی سرت شوم

سیم مسر در ستی و مستی ار نکر ی دستم سم سس بکبارکی ای نکار از دست شوم

ار م4

ارنك که مهالات من سابان مهر بل در یم می آبد از عارفی و سم م ۰ زه در اواحر فر دا دیردهم و اوابل فرن چهاردهم هدر ی دراران بافاضه ۱ مس ۳ مسر سباحث عرفانی پرداخته و آثاری کرانبها از خوش ادکار نهاده و ابنك در خانقاهی که در حیا بانش در ِ- ران نام اوست سم خا کیش ارامش ر 4:9 سحنی ار ود ۰ ادن‌مرد برد ک‌‌ میرزا<سن صفی علمشاه اصفهانی است. از خامه وی بر صهحد ۸ جکد و ر‌ و نم رِ از عارفان ورگ گذشته را را بخاطر ۳ ورد وثات مسکند که در مر ر مان ما عرفان وطاکاری حشات مطلق «#مور معاممی ار حمند دارد و حهان مادی و بزاحمات ابا : دوح با سر ابراای را ار او ح4 الم معنی ودستگاه صمع ابزدی دورساخته و امسد که سر 1 بور با[ همو اره در دلها تاند و چراغ مر قفت و ور راه حونند کان و ان حرل دست از نکی از ۳۳۳ های معروف او و بایان ان

رصٍ مر

تجلی عرفان در ادبیات ایران

شناختمت در دق 4 حا ای وگ عار

نی آنهمه ببرا ره و ی ادن همه اثار 1 بوضی 3 در حند بصد برده اسر‌ار ورشکنی از طامت حود پلر ۵ ۵ یار هیچم نبود فرق به پنهان و بدبدار | درمسکده رفتم خمو خمخانه تو بودی

در امه ما می و پیمانه او «ودی 3 1 شدم باهمه در خانه او و دی

۳ بهر انحمن افسابه و بودی

رموی‌حود اشفته‌ود وانه توبودی

من رخ چو نمودی به ثمنای نو بودم

در حلوه نو مدو ماشای و نودم

سته افتاده بهپیش فد رعنای و بودم

دا نت دون حننش‌در بای و بودا

مس و ۰ #

پا , سسد تا 1 که ۳۳

ٍ ٍ

از محموعه قد ادبی

سخن‌سنجی کتر صود تکر ۰ دبال

دوقرن سکوت د کتر زد.بن کوب ۷۰ د دال ادبیات توصیفی ابر ان کتر صود نگر ۰ دیال با کار و ان حله کتر زد ین کوب ۰ دیال منظومه‌های غنائی‌ایر ان کتر صود نگر ۰ دبال شعر بی‌ددوغ دکتر زر ین کوب ۰ دیال تجلیاتعر فان‌دد ادبیات فاز سید کتر صود نگر ۰ رد بال

سرمایه انتشادات ابن‌سینا منتشر شده است

با : ۰۰ دیال